شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٨
السُّوفسطائىِّ، و تَنبيهَ المتحيِّرِ أَبداً إنَّما هُو فى كلِّ حال عَلى الفيلسوفِ، و يكونُ لا مَحالةَ بضرب مِن المحاوَرةِ. وَ لاشكَّ أَنَّ تلك المحاورةَ تكونُ ضرباً من القياسِ الَّذى يلزمُ مُقتضاه، إِلاّ أَنَّه لايكونُ فى نفسِه قياساً يلزمُ مُقتضاهُ و لكن يكونُ قياساً بالقياسِ.
«و سوفسطايى زمانى كه اين [= قضيه اولى الاوائل] را انكار مىكند، فقط با زبانش [= به صورت ظاهرى] و از روى عناد، منكر آن مىشود، و يا اينكه برايش شبههاى در مواردى پيدا شده كه در آن موارد دو طرف نقيض بر او مشتبه شده بسبب غلطى كه برايش پيش آمده و مثلا حال تناقض و شرائط آن براى او محقق نشده است. [لذا محال بودن تناقض را قبول ندارد]. براستى تبكيت[١] سوفسطايى و تنبيه[٢] متحيّر هميشه و در هر حالى بر [عهده]فيلسوف است و [اين تبكيت و تنبيه]بناچار به نوعى از محاوره و گفتگو صورت مىپذيرد. و شكى نيست كه اين محاوره هم نوعى قياس است كه مقتضاى خويش را لازم دارد. ولى اين قياس، در واقع قياسى نيست كه مقتضاى خود را لازم دارد [يعنى قياس اصطلاحى نيست] بلكه قياس [نِسبى] بالقياس مىباشد.»
از اينجا به بعد، شيخ به ادعاى سوفيست و ردّ آن مىپردازد.
سوفيست قضيه اولىالاوائل را قبول ندارد. او نمىپذيرد كه «لاواسطة بين السلب و الايجاب»[٣] بلكه مىگويد: احتمال مىدهم كه بين سلب و ايجاب واسطهاى باشد.
[١] تبكيت يعنى غلبه كردن در مقام استدلال بر كسى [٢] تنبيه يعنى آگاهانيدن، آگاه كردن [٣] گفتنى است كه در مقام بيان اصل عدم تناقض يا قضيه اولىالاوائل تعابير مختلفى بكار گرفته مىشود.
الف) لاواسطة بينالسلب و الايجاب. يعنى بين سلب و ايجاب واسطهاى وجود ندارد، كه شيخ در چند سطر قبل از همين تعبير استفاده كرد.
ب) اجتماعالنقيضين محال و ارتفاعهما محال. يعنى اجتماع دو نقيض محال است و ارتفاع آنها هم محال است.
ج) النقيضيان لايجتمعان بالضرورة و لايرتفعان بالضرورة. يعنى دو نقيض اجتماع نمىكنند بالضرورة و مرتفع هم نمىشوند بالضرورة.
د) النقيضان لايحملان على موضوع واحد و لايسلبان عنه. يعنى دو نقيض بر يك موضوع حمل نمىشوند و از يك موضوع سلب هم نمىشوند.
هـ) القضية إِمّا ان يكون ايجابها صادقاً و سلبها كاذباً و إِمّا أن يكون ايجابها كاذباً و سلبها صادقاً. يعنى قضيه يا ايجابش صادق و سلبش كاذب است و يا ايجابش كاذب و سلبش صادق است.
بسته به اينكه تعبير ما از اصل عدم تناقض چگونه باشد، اين اصل مناسبت بيشتر با منطق يا فلسفه پيدا مىكند. توضيحات بيشتر را از تعليقه استاد مصباح بر نهاية الحكمة جويا شويد. [ر.ك به تعليقه على نهايةالحكمة، صص ٤ ـ ٢١٥ و نيز صص ٤ ـ ٣٨٣]