شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٥ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
الشَّىءَ قد يكونُ معدوماً عَلى الإِطلاقِ، أَمرٌ يجبُ أَن يُنظرَ فيه. فإِن عُنِى بالمعدومِ المعدومُ فى الأَعيانِ جازَ أَن يكونَ كذلكَ، فيجوزُ أَن يكونَ الشَّىءُ ثابتاً فى الذِّهن معدوماً فى الأَشياءِ الخارجةِ.
«و آنچه مىگويند كه شىء آن است كه از او خبر داده مىشود، حق است. اما آنچه بعداً مىگويند كه شىء گاهى بطور مطلق معدوم است، امرى است كه بايد در آن نگريسته شود [كه مقصود از آن چيست؟]. اگر مقصود از معدوم، معدوم در اعيان است ممكن است كه چنين باشد يعنى ممكن است شىء در ذهن ثابت و در عالم خارج معدوم باشد [و از آن خبر داده شود]»
اقوال مختلف در باب «شىء» و نسبت آن با «موجود»
در اينجا شيخ به اقوال مختلفى كه در باب شىء و نسبت آن با موجود، اظهار شده است، مىپردازد.
يكى از اقوال اين است كه شيئيت مساوى با «مُخبَر عنه» بودن است يعنى هرچه كه قابل اِخبار باشد، شىء است. اين قول با چنين اشكالى مواجه مىشود كه گاهى ما خبر از معدوم مىدهيم و به مقتضاى اين سخن، اين معدوم، شىء است چراكه از او خبر دادهايم پس شىءاى داريم كه موجود نيست بلكه معدوم است.
بعضى گفتهاند: «مخبر عنه» بودن أعمّ از شيئيت است چراكه گاهى از امورى خبر مىدهيم در حالى كه آن امور شيئيت ندارند مثلا ما از شريك البارى خبر مىدهيم ولى شريك البارى شىء نيست. پس نبايد شيئيت را مساوى با مخبر عنه بودن قلمداد كرد.
قول ديگر اين است كه شيئيت مساوى با معلوم بودن است يعنى هر شيئى قابليت تعلق علم بدان را دارد يا هرچه متعلق علم واقع مىشود شىء است. از طرفى ما به امور معدوم علم داريم پس امور معدوم معلوم واقع مىشوند و شىء هستند پس شىء اعم از موجود است.
در فقرات بعدى شيخ اقوال عجيبترى را هم مطرح خواهد كرد كه به مناسبت، درباره هريك توضيح مىدهيم.
وجه قول به اعم بودن «شىء» از موجود و ردّ آن
آنچه در بين اين اقوال قابل توجهتر است همان است كه شىء اعم از موجود است به اين دليل كه از بعضى اشياء خبر مىدهيم كه موجود نيستند. يعنى شىء مساوى «مخبر عنه» بودن و اعم از موجود است. اگر فقط موجودات مخبر عنه واقع مىشدند