شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
پاسخ همان است كه قبلا اشاره كرديم[١] كه ذهن انسان با امور محسوس و طبيعى آشناتر و مأنوستر است تا امور انتزاعى و مجرد. و چون مسائل علوم طبيعى با محسوسات سر و كار دارد مناسب است كه در مقام تعليم و تعلم، طبيعيات را مقدم بدارند. بعداً نوبت به تعليم رياضيات مىرسد. زيرا كه مفاهيم مستعمل در رياضيات اگرچه انتزاعىاند امّا قابل نزديك كردن به حس مىباشند مثلا براى راحتتر حلكردن مسائل رياضيات از نمودار و اشكال محسوس بهره مىگيرند. بعداً كه ذهن با مفاهيم رياضى آشنا شد، آماده مىشود كه به مفاهيم فلسفى بپردازد كه انتزاعى محض مىباشند و به هيچ وجه قابل تطبيق بر محسوسات نيستند، لذا در آخرين مرتبه به اين دسته از مفاهيم كه تشكيلدهنده مسائل فلسفى مىباشند، پرداخته مىشود.
طبق اين توجيه، سرّ تأخر فلسفه از طبيعيات و رياضيات رعايت حال متعلم و توجه به اين نكته روانشناختى در آموزش است.
ارتباط فلسفه با علوم طبيعى
مسأله اساسى ديگرى، در اينجا مطرح مىشود و آن اينكه: آيا اساسا بين فلسفه و علوم طبيعى ارتباط يكسويه يا دوسويهاى وجود دارد يا نه؟ و صرف نظر از اينكه مبادى فلسفه در طبيعيات اثبات مىشود يا نمىشود، آيا نوع ديگرى از ارتباط بين فلسفه و علوم طبيعى وجود دارد يا نه؟
امروزه بعضى ادعا مىكنند كه فلسفه و الهيات پايه در طبيعات دارد[٢] و با اين سخن نياز فلسفه به علوم طبيعى ثابت مىشود. نتيجه مهمى كه از اين ادعا مىگيرند اين است كه چون ارتباط بين فلسفه و علوم طبيعى غير قابل انكار است و از طرف ديگر علوم طبيعى هميشه دستخوش تغييرات مىباشند و اين هم غير قابل انكار است پس الهيات و فلسفه هم به تبع طبيعيات بايد تغيير كند.[٣] در واقع الهيات و فلسفه تابعى از متغير طبيعيات مىباشند و معنا ندارد طبيعيات تغيير كند ولى فلسفه و الهيات ثابت بماند. در حالى كه فلاسفه و علماى الهيات در اين پندارند كه مسائل فلسفى ثابت، و پاسخ آن مسائل براى هميشه يكسان و غير قابل تغيير است و به اين ثبات مىبالند.
[١] ر. ك به صص ١٦٦ از همين نوشتار. [٢] براى نمونه بنگريد: سروش، عبدالكريم، قبض و بسط تئوريك شريعت، ص ١٧٢ و ٣٨٣. [٣] براى نمونه بنگريد: سروش، همان، ص ٢٢٧ و ٤٠٥ و ٤١٦ و ٤٢١.