شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٣ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
زمان اول بدانيد ولى اگر كتاب در زمان سوم را مثل كتاب در زمان اول بدانيد و بگوييد اين كتاب (= كتاب زمان سوم) مثل كتاب زمان اول است كه در زمان دوم معدوم شده بود پس كتاب فعلى متحّد و يا عين آنچه معدوم شده بود نيست، ديگر اشكال حمل موجود بر معدوم پيش نمىآيد. چرا؟
چون در صورت مثل بودن موجود فعلى با معدوم قبلى، اين موجود همان نيست كه معدوم بود پس ديگر نمىتوان موجود را بر آن معدوم حمل كرد. بخلاف صورت عين بودن كتاب در زمان سوم با كتاب در زمان دوم. (دقت شود)
از همين روست كه قائلين به استحاله اعاده معدوم روى معدوم بعينه تأكيد دارند يعنى آنچه محال است اعاده همان معدوم است ولى اعاده مثل معدوم، چيز ديگرى است و ربطى به اين بحث ندارد ـ اگر چه مثل من جميع الجهات هم مشكل دارد.[١]
و عَلى أَنَّ المعدومَ إذا أُعيدَ أُحتيجَ أَن تُعادَ جميعُ الخواصِّ الَّتى كانَ بها هوَ ما هوَ. و من خواصِّه وقتُه، وإِذا أُعيدَ وقتُه كانَ المعدومُ غيرَ مُعاد لأَنَّ المُعادَ هوَ الَّذى يُوجدُ فى وقت ثان، فإن كانَ المعدومُ تجوزُ إعادتُهُ وإِعادةُ جملةِ المعدوماتِ الَّتى كانت مَعه، و الوقتُ إِمّا شىءٌ له حقيقةُ وجود قد عُدمَ أَو موافقةُ موجود لعرض[٢] من الأَعراض ـ على ما عُرف من مذاهِبهم ـ جاز أَن يعودَ الوقتُ والأَحوالُ، فلا يكونُ وقتٌ و وقتٌ فلايكونُ عودٌ.
«به علاوه اگر معدوم إعاده شود لازم است كه جميع خصوصياتى كه بواسطه آنها اين موجود اين موجود بود، إعاده شوند. از جمله آن خصوصيات وقت و زمان وجود شىء است. پس اگر وقت هم إعاده شود معدوم إعاده نشده
[١] صدرالمتألهين در ضمن توضيح دليل اول بر امتناع اعاده معدوم دو دليل ديگر را هم مىآورد:
الف) معدوم اعاده نمىشود جرا كه اگر هويت شخصى اعاده شده، عين هويت مبتدأ باشد ـ آنگونه كه فرض شده است ـ پس وجود اين دو هم يكى است چرا كه وحدت هويت عين وحدت وجود است در حالى كه وجود را متعدد فرض كردهايد. اين خلاف فرض شماست.
ب) لازمه جواز اعاده معدوم اين است كه حيثيت ابتداء عين حيثيت اعاده باشد با اينكه اينها دو حيثيت هستند. [تعليقات، ص ٢٩]
مرحوم خوانسارى ضمن نقل اين سخنان ملاصدرا، بر آنها نقدهايى وارد كرده است. طالبان به حاشيه ايشان مراجعه كنند. [الحاشيه، ص ٢١٦ تا ص ٢١٨]
[٢] در بعضى نسخهها «لغرض من الاغراض» ضبط شده است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٩٤.]