شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٥ - تعيين موضوع فلسفه
قبلا گفته شد كه در فلسفه از عوارض موجود بحث مىشود يعنى حيثيت وجودى اشياء مورد بحث و تحقيق قرار مىگيرد. از طرفى اسباب قصوى هم سبب وجودى موجودات ممكن هستند پس با حيثيت وجودى ممكنات ارتباط دارند. از اينروست كه بخشى از فلسفه اختصاص به احكام و خصوصيات اسباب قصوى دارد.
در ضمنِ مباحث مربوط به اسباب قصوى از سبب اعلى و نخستين يعنى ذات واجب ـ تبارك و تعالى ـ هم بحث خواهد شد.
از عبارت شيخ چنين برمىآيد كه بحث از سبب نخستين را مستقل از بحث از اسباب قصوى بحساب نياورده است لذا لفظ «منها» را مجدداً نياورده بلكه بحث از سبب اول را به بحث از اسباب قصوى عطف كرده است. پس بحث از ذات واجب، صفات او و ساير امور مربوط به واجب، در واقع، زير مجموعه بحث علل و اسباب مىباشد زيرا همه علل به علت نخستين ختم مىشوند.
علامه طباطبايى هم در كتاب «نهاية الحكمة» مىفرمايند: بحث از واجب در واقع بحث از مواد ثلاث است كه تشريفاً بصورت جداگانه مطرح مىشود.[١]
شيخ در اينجا واجب الوجود را چنين توصيف مىكند: «الّذى يفيضُ عنه كلُّ موجود معلول بما هو موجودٌ معلول» يعنى از ذات واجب است كه هر موجود معلولى فيضان مىكند و بوجود مىآيد.
توضيحى پيرامون اصطلاح «فيضان»
اين تعبير از الفاظ متشابهى است كه در مكتب نوافلاطوئيان[٢] كه مشرب عرفانى
[١] بنگريد آغاز مرحله دوازدهم از نهاية الحكمة (ص ٢٦٧). گفتنى است كه علامه طباطبايى بعضى از مطالب مربوط به واجب الوجود را در مرحله چهارم (= مرحله مربوط به مواد ثلاث) فصل ٣ و ٤ مطرح كردهاند. (نهاية الحكمة، ص ٥١ تا ٥٨) [٢] بايسته است كه طىّ چند جمله معرفىاى هر چند مختصر و اجمالى از مكتب نوافلاطونى داشته باشيم. از كتاب «دوره آثار فلوطين»* چند جمله نقل مىكنيم:
براى فلسفه نوافلاطونى نه مبدأ مشخصى از حيث زمان پيدايى مىتوان تعيين كرد و نه مىتوان گفت كه اين مكتب در كجا و كدام شهر پيدا شده است. زيرا چنين مىنمايد كه جوانههاى اين مكتب را در همه حوزههاى فلسفى پس از افلاطون كه كم و بيش به فلسفه افلاطون تكيه دارند يا خود را افلاطونى مىنامند... مىتوان يافت... اين قدرهست كه اين مكتب در قرن سوم ميلادى با پيدايى آمونيوس ساكاس و چند تن از شاگردان او كه فلوطين [متولد ٢٠٤ يا ٢٠٥ م و درگذشته به سال ٢٧٠ م]مشهورترين آنهاست نضج مىيابد.
اما فيلسوفان نوافلاطونى، اعم از فلوطين و ديگران، خود را بنيانگذار فلسفهاى تازه نمىدانند بلكه بر آنند كه فلسفه افلاطون را از كجيها و تحريفهايى كه در آن راه يافته است بپيرايند.... فلوطين بارها بصراحت خود را پيرو فلسفه اصيل افلاطون مىنامد. (ص ٢٤)
اما در حقيقت فيلسوفان نوافلاطونى نظام فلسفى خاصى بوجود مىآورند كه گرچه بظاهر با فلسفه افلاطون شباهت و بستگى دارد ولى از حيث معنى و مقصود بكلى غير از آن است. (ص ٢٥)
در نظر افلاطون، درست است كه براى فيلسوف عروج به عالم معقول سعادت است... ولى سعادت كامل نيست سعادت كامل نصيب فيلسوفى است كه بتواند در راه سعادت كشورش گامىبزرگ بردارد و دست بكارى زند كه غصّه سرآيد.
اما براى فلوطين... معنى و فايده فلسفه شناختن عالم محسوس به يارى عالم معقول و اثر بخشى در عالم محسوس نيست، بلكه صرفاً پاك ساختن روح از علايق دنيوى و عروج به عالم معقول و يگانهشدن با احد يا واحد است ... (ص ٢٧)
فلسفه نوافلاطونى توانست با مايهگيرى از اصطلاحات و مفاهيم و مقولات فلسفه افلاطون خود را به جامه فلسفه افلاطونى بيارايد و به صورت نظامى فراگير، يكى از مهمترين و اثر بخشترين نظامهاى فكرى جهان گردد... و لا اقل چهارصد سال بر ذهنها مسلط بماند و قرنها، چه در غرب و چه در شرق، فلسفه افلاطون پنداشته شود...
در نظام فلسفى فلوطين سه اصل يا سه مبدأ وجود دارد: اولا واحد... ثانياً عقل; و ثالثاً روح (يا نفس)... (ص ٢٩)
«واحد علت هستى همه چيز است....» واحد براى فلوطين اوّلين و آخرين است... هر چه هست از اوست و به او بازمىگردد... مىپرسيم: اگر واحد را به يارى عقل و فكر نمىتوان دريافت پس ما چگونه از وجود او آگاه مىگرديم؟ فلوطين مىگويد او را فقط مىتوان «ديد» و فقط از طريق «برخورد» مىتوان او را دريافت. (ص ٣٠)
اين «ديدن» چگونه صورت مىگيرد؟
بىگمان نه از طريق تفكر و تعقل... «براى ديدن واحد بايد انديشه و تعقّل و حتى خود عقل را پشت سر نهاد و فراتر رفت همچنانكه در مراسم مذهبى كسى كه مىخواهد پاى به مقدسترين جاى پرستشگاه بنهد بايد همه جامههاى خود را بكند و برهنه وارد شود. اين همان حالتى است كه آن را «خلسه» ناميدهاند و فرفوريوس در «زندگى فلوطين» مىگويد اين حالت چهار بار به فلوطين دست داده است. (ص ٣١)
* دوره آثار فلوطين (جلد اول: انئادهاى اول، دوم، سوم و چهارم)، ترجمه محمد حسن لطفى.
براى مطالعه بيشتر در زندگى وافكار فلوطين ـ كه عموماً او را نماينده مكتب نوافلاطونى مىدانند ـ مىتوانيد بجز كتاب دوره آثار فلوطين ـ كه ذكرش رفت ـ به منابع ذيل رجوع كنيد:
الف) تاريخ فلسفه، اميل بريه، ترجمه على مراد داودى، جلد دوم، فصل هفتم، ص ٢٤٣ تا ٢٩٠.
ب) تاريخ فلسفه، فردريك كاپلستن، (جلد اول ـ قسمت دوم)، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، ص ٦٤٣ تا ٦٧٣.
ج) تاريخ فلسفه غرب، برتراندراسل، ترجمه نجف دريابندى، فصل سىام، ص ٤٠٨ تا ٤٢٦.
د) تاريخ فلسفه شرق و غرب (جلد دوم: تاريخ فلسفه غرب)، نوشته جمعى از نويسندگان زير نظر سرو پالى رادا كريشنان، ترجمه دكتر جواد يوسفيان، فصل پنجم، ص ٩٥ تا ١١١.
هـ.) تاريخ فلسفه، دكتر محمود هومن (كتاب دوم ـ دفتر دوم) كه كلّ كتاب در باب «زمان و زمينه فلسفه پلوتينوس [= فلوطين] مىباشد.
و) در آمدى بر فلسفه افلوطين، نصرالله پور جوادى.
ز) سير حكمت در اروپا، محمد على فروغى، ص ٦٦ تا ص ٧٤.
ح) فلوطين، كارل ياسپرس، ترجمه: حسن لطفى