شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٩ - تعيين موضوع فلسفه
در خارج، اعراض خارجيهاى داريم كه بر همه چيز عارض نمىشوند بلكه مختص به يك مقولهاند ولى مفاهيم فلسفى اين چنين نيستند. زيرا اگر اختصاص به يك مقوله مىداشتند فقط در يك علمْ مورد استفاده قرار مىگرفتند.
و لا يُمكن أَن يكونَ من عوارضِ[١] شىء إِلاّ الموجود بما هو موجود
«و ممكن نيست كه هر يك از اين امور، عرض ذاتى چيزى باشد مگر عرض ذاتى براى موجود بما هو موجود.»
آخرين خصوصيت مفاهيم فلسفى اين است كه نمىتوان آنها را از عوارض چيزى بحساب آورد مگر از عوارض «موجود بما هو موجود». وحدت، كثرت، بالقوه، بالفعل، و ديگر مفاهيم فلسفى فقط از اعراض ذاتى موجود هستند.
فظا هرٌ لكَ مِن هذهِ الجملةِ أَنَّ الموجودَ بما هو موجودٌ أَمرٌ مشتركٌ لجميعِ هذهِ، و أَنَّه يجبُ أَن يُجعلَ الموضوعَ لهذهِ الصِّناعةِ لِما قُلنا.
«از مجموع مطالب گفته شده روشن شد كه موجود بما هو موجود تنها امرى است كه محور همه اين مسائل است و بايد موضوع اين علم [= فلسفه]قرار گيرد به همان دليلى كه گفتيم.»
از مجموع مطالبى كه پيرامون خصوصيات امور فلسفى گفته شد مىتوان نتيجه گرفت كه اين امور بايد در علمى فراتر از علوم طبيعى، رياضى و منطقى مورد بررسى و تحقيق قرار گيرند حال بايد ديد كه آن علم اعلى چه موضوعى بايد داشته باشد؟
چيزى كه بتواند موضوع آن علم باشد تا اين امور از عوارض ذاتيهاش بحساب آيند، موجود بما هو موجود است. پس ثابت شد كه موضوع فلسفه اولى بايد موجود بما هو موجود باشد زيرا چيز ديگرى نمىتوان يافت كه امور مذكور از عوارض آن بحساب آيند.
[١] در بعضى نسخهها «عوارض مخصوصة بشىء» ضبط شده است [بنگريد: الهيات چاپ تهران، ص ٢٨١ ]و محشين هم چنين توضيح دادهاند كه شكى نيست كه معقولات فلسفى عارض اشياء كثيرى مىشوند. آنچه شيخ در اينجا مىخواهد افاده كند اين است كه اگر در فلسفه از مفاهيمى بحث مىشود كه عارض همه موجودات نمىشوند بخاطر اين نيست كه اختصاص به موضوع علم خاصى دارند، پس از عوارض مخصوص بحساب نمىآيند. [بنگريد: صدرالمتألهين، تعليقات، صص ١١ ـ ١٠ ـ ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨١ ـ نراقى، شرح الهيات ص ٦٨]