شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٣
«و با همه اينها، بحث از مبادى تصور و حدّ، حد و تصور نيست و [نيز]بحث از مبادى برهان، برهان نيست تا اينكه [لازم آيد] دو بحث متفاوت يكى شوند.»[١]
و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمين.
[١] گفتنى است كه شرح استاد مصباح بر اين بخش از كلام شيخ، در نوشتههاى پياده شده از نوار درسى ايشان وجود ندارد لذا در متن، چيزى به عنوان شرح استاد نگاشته نشد و آنچه در پاورقى مىآيد استناد به جناب استاد داده نمىشود.
پاسخ آخرى كه شيخ به اشكال مذكور در باب اينكه چگونه فلسفه أولى متكفل مبادى تصورى و تصديقى ساير علوم است مىدهد، اين است كه: در فلسفه اولى تنها مبادى تصورى و تصديقى علوم ديگر مورد بحث و بررسى قرار مىگيرد و چون بحث از مبادى تصورى، تصور نيست و همچنين بحث از مبادى برهان، برهان نيست جاى توهم خلط بين مسائل فلسفى و مسائل علوم ديگر وجود ندارد.
مرحوم صدرالمتألهين فرموده: مراد شيخ اين است كه گاهى فلسفه از مبادى تصوّرى و حدّى موضوعات علوم ديگر بحثى تصورى و حدّى مىكند ولى لازم نمىآيد كه فلسفه از حدود آن موضوعات و از تصورات آنها بحثى داشته باشد. همچنين گاهى فلسفه از مبادى تصديقى مسائل علوم ديگر بحثى برهانى مىكند ولى لازم نمىآيد كه آن بحث، بحثى برهانى از خود مسائل باشد پس لازم نمىآيد كه اين دو بحث [=بحث از مبادى برهان و بحث از خود براهين مسائل] يكى شوند و اين دو علم كه يكى فوق است [يعنى فلسفه] و ديگرى تحت است [يعنى علوم ديگر] يك علم شوند. [تعليقات، ص ٤٢].
تا بدينجا فرض بر اين بود كه اين كلام شيخ «و مع هذا كلّه» تا آخر عبارت، جواب سوم و يا بيان سوم از جواب به اشكال باشد ولى مرحوم صدرالمتألهين احتمال دادهاند كه اين بخش از كلام شيخ، جواب از اشكال ديگرى باشد و آن اينكه: بحث از مبادى حدود و براهين، خلط بين فلسفه و ساير علوم و يكى شدن بحث فلسفى و غير فلسفى را در پى دارد. [تعليقات، ص ٤٢]
امّا چرا شيخ فرمود كه بحث از مبادى برهان، برهان نيست؟ مرحوم خوانسارى در جواب مىگويد: يا بحث از مبدأ برهان، برهان در علوم ديگر نيست چرا كه [در علوم ديگر] برهان بر نفس مسائل مىآورند و در فلسفه بر مبدأ برهان برهان مىآورند، يا اينكه لازم نيست بحث از مبدأ برهان، برهان باشد بلكه ممكن است به نحو ديگرى مثل تنبيه، مبدأ برهان را مورد بحث قرار دهند همانگونه كه گفتيم بر مبدأ المبادى برهان نمىتوان آورد ولى امكان اقامه تنبيه بر آن هست. [الحاشية، ص ٣١٨]