شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
الاسباب» اين است كه هرگونه شناختى نسبت به هر معلول و مخلوقى متوقف بر شناخت علت وجودى آن است، اين امر مورد قبول نيست چون در امور طبيعى كه از راه تجربه به شناختى مىرسيم مثلا رابطه بين يك دارو و دردى را كشف مىكنيم، در اين شناختهاى تجربى نيازى به شناخت علّت هستىبخش نيست.
امّا اگر مقصود از اين قاعده آن باشد كه علم كامل و حقيقى ـ نه علم عادى و مورد انتظار در علوم تجربى ـ نسبت به يك مخلوق و معلول حاصل نمىشود مگر آنكه معرفت نسبت به علتش داشته باشيم، اين امرى است قابل قبول، چرا؟
چون اگر بخواهيم معرفتى كامل و حقيقى نسبت به معلولى پيدا كنيم، بايد آن موجود را به عنوان موجود رابط و وابسته به علتش بشناسيم. حداقل اين است كه يكى از وجوه شناخت مخلوق، معرفت به مخلوقبودن اوست. چنين معرفتى متوقف بر اين است كه بدانيم خدايى هست تا بتوانيم وجود آن مخلوق را به عنوان وجود رابط نسبت به آن وجود مستقل باز شناسيم.
ولى شايد كلام شيخ مبنى بر «مبدءبودن فلسفه نسبت به علوم ديگر» مبتنى بر قاعده «ذوات الاسباب ...» نباشد بلكه مراد وى از «مبدءبودن» در اينجا عليت خارجى نباشد بلكه مرادش اين باشد كه مبادى تصورى و تصديقى علوم ديگر در فلسفه يافت مىشود. پس علوم ديگر در اثبات مسائل خويش محتاج به مبادىاى هستند كه آن مبادى در فلسفه اثبات مىشود و همين است وجه اشرف بودن فلسفه بر علوم ديگر.
اين وجه، وجه قابل قبولى است ولى از سياق كلام شيخ دور است. به علاوه، اين وجه هم مواجه با اشكالى است كه بعداً در ضمن كلام شيخ مطرح مىشود و بايد در آنجا به پاسخ آن بپردازيم.
وَأَمّا مرتبةُ هذَاالعلمِ فهىَ أَن يُتعلّمَ بعدَ العلومِ الطَّبيعيةِ وَالرّياضيّةِ.
«و اما مرتبه اين علم آن است كه بعد از علوم طبيعى و رياضى آموخته شود»
به امر ديگرى از رؤوس ثمانيه فلسفه مىرسيم و آن تعيين رتبه فلسفه در ميان علوم بشرى است. بايد در اينجا مقدمتاً به نكتهاى اشاره كنيم تا بتوانيم سخن شيخ را درست روشن كنيم و آن اينكه: