شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
حال اگر چيزى در خارج نباشد و صورتى هم از آن در ذهن نباشد چگونه مىتوان از او خبر داد؟!
اِخبار گاهى ايجابى است و گاهى سلبى. در مورد خبر ايجابى از معدوم مطلق، كه محال بودنش خيلى روشن است. چون ايجاب يعنى اثبات چيزى براى چيز ديگر; و تا هنگامى كه «مثبَت له» نباشد اثبات چيزى براى آن معنا ندارد. از اينروست كه گفتهاند: «اثبات شىء لشىء فرع ثبوت المثبَت له»
اما در مورد خبر سلبى از معدوم مطلق[١]، چون اخبار به سلب هم اخبار است پس باز در آن مفهومى با مفهوم ديگر پيوند مىخورد و رابطهاى بين مفهوم موضوع و مفهوم محمول برقرار مىشود.[٢] اگر مفهوم موضوع حتى در ذهن هم وجود نداشته باشد چگونه مىتوان بين آن با مفهومى ديگر ـ كه محمول است ـ پيوند زد؟!!
[١] از محقق دوانى نقل است كه گفته: هم اخبار به ايجاب و هم اخبار به سلب از معدوم مطلق محال است پس در اين جهت فرقى بين سلب و ايجاب نيست. بله بين ايجاب و سلب يك فرق هست و آن اينكه در صدق ايجاب، وجود موضوع شرط است لذا معدوم مطلق نمىتواند موضوع قضيه موجبه صادق قرار گيرد ولى در صدق سلب ممكن است كه موضوع معدوم مطلق باشد لكن سخن شيخ در صدق ايجاب يا سلب نيست بلكه در نفس اِخبار است چه اِخبار صادق و چه كاذب. لذا تفصيل شيخ بين سلب و ايجاب فايدهاى ندارد.
خود محقق دوانى گفته: مىتوان گفت كه مراد از اِخبار، تصديق است واستحاله تصديق ايجابى نسبت به معدوم مطلق روشنتراست چراكه تصديق ايجابى ضرورتاً مستدعىوجود موضوعاست پسممكن نيست كه نسبتبه معدوم مطلق تصديق ايجابىكنيم بخلاف تصديق سلبى كه گمان ايناستكه در مورد معدوم مطلق بتوان تصديق سلبى كرد چون سلب با انتفاء موضوع هم صادق است. روى همين جهت است كه شيخ بين خبر ايجابى و سلبى از معدوم مطلق فرق گذاشته است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٥٢]
[٢] هميشه خبر، «بالذات» از امر متحقق در ذهن داده مىشود و امر متحقق در ذهن همانگونه كه «شى» بر او صادق است «موجود» در ذهن هم هست. [پس شىء اعم از موجود نشد] از معدوم مطلق خبر ايجابى نمىدهند. بله مىتوان از معدوم مطلق خبر سلبى داد ولى در واقع مفهومى را كه در ذهن حاصل است، وسيله ملاحظه آن معدوم قرار داده و از معدوم مطلق خبر «بالعرض» مىدهند. پس آنچه «بالذات» مخبر عنه است مفهومى است كه «شىء» است و «موجود» در ذهن و آنچه «بالعرض» مخبرعنه است نه «شىء» است و نه «موجود» [پس ادعاى اعمّيت شىء از موجود اثبات نشد.] [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٨٧] اگر كسى بگويد: معدوم مطلق كه نه در خارج وجودى دارد و نه در ذهن، چگونه مىتوان صورتى ذهنى را وجه و مرآت براى آن قرار داد با اينكه وجه يك چيز بايد بر آن چيز صادق آيد در حالى كه اين صورت ذهنى بر چيزى صادق نيست؟
مىگوييم: معناى اينكه صورت ذهنى را وجهى براى معدوم مطلق مىدانيم اين است كه اگر فرضاً افرادى در خارج و يا در ذهن براى معدوم مطلق محقق مىبودند، اين صورت ذهنى، وجهى براى آنان مىشد. پس سخن ما مبتنى بر فرض و تقدير است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٤٨]