شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٣
شيخ مدعى است كه استفاده بزرگان از رموز و الغاز به منظور اهداف صحيحى بوده است و حتّى ايشان ادعاى بزرگترى مىكند و آن اينكه: پيامبران هم روششان استفاده از تعابير رمزى بوده است حال آنكه يقيناً آنها در ورطه خطا و اشتباه در نمىغلطيدند و سهو و خطايى از ايشان سر نمىزد.
شيخ در پايان اين راهحلها مىفرمايد: وقتى اين مطالب براى شكاك و يا متحيّر گفته شود آن اضطراب روحى و تحير درونىاش از بين مىرود و آماده مىشود تا قول حقّ را ـ كه همان امتناع تناقض است ـ بپذيرد.
كيفيت آگاه كردن شكاك و متحير نسبت به اصل عدم تناقض
تا اينجا قدم اول برداشته شد. از اين به بعد، شيخ به گام بعدى كه همان اثبات مطلب حقّ مورد قبول ماست، مىپردازد.
ثُمّ يُعرّفُه فيقولُ: إِنّكَ إذا تكلّمت فلايَخلو إِمّا أَن تَقصدَ بلفظكَ نحوَ شىء منَ الأشياءِ بعينه، أَو لاتقصدَ; فَإِن قالَ: إِذا تكلّمتُ لم أَفهمْ شَيئاً فقد خرجَ هذا مِن جُملةِ المُسترشِدينَ المتحيّرينَ و ناقضَ الحالَ فى نفسِه و ليسَ الكلامُ معهُ هذا الضَّربَ مِن الكلامِ.
وَ إِن قال: إِذا تكلَّمتُ فهمتُ[١] باللَّفظ كلَّ شىء فَقد خرجَ عن الإسترشادِ.
«سپس [در گام دوّم فيلسوف] به او [= متحير و شاك] مىفهماند و مىگويد: براستى زمانى كه گفتگو مىكنى آيا با لفظ و سخن خودت چيز مشخصّى را قصد مىكنى و يا اينكه چيز معينى را قصد نمىكنى؟ اگر [مخاطب فيلسوف]بگويد: هنگامى كه سخن مىگويم چيزى نمىفهمم پس اين شخص از زمره طالبان حق كه متحيّر هستند، خارج شده و با [وجدان] خودش مىستيزد و با چنين شخصى اينگونه نمىتوان سخن گفت.
و اگر [مخاطب فيلسوف] بگويد: هنگامى كه سخن مىگويم با اين الفاظ همه گونه معنايى را مىفهمم پس [اين شخص هم] از حقيقتجويى خارج شده است.»
[١] شايد تعبير شيخ «فهمت» باشد و شايد «فهمت» با تشديد باشد. هر كدام باشد قابل حمل بر معناى درستى است. [م]