شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٦
٢ـ گاهى اشخاص به سخنانى از بزرگان حكمت بر مىخورند كه مىبينند عقلشان زير بار آن سخنان نمىرود و نمىتواند آنها را بپذيرد. مثلا از فلان شخص كه از فلاسفه بزرگ بحساب مىآيد نقل شده كه مثلا يك چيز را دوبار نمىتوان ديد، در حالى كه هر انسانى مىداند كه يك چيز را بارها و بارها مىبيند و مىگويد اين همان شىءاى است كه قبلا ديده بودم; و يا از بزرگى نقل مىكنند كه انسان يك چيز را يك دفعه هم نمىتواند ببيند; و يا شىء وجود فىنفسه ندارد بلكه وجود بالاضافه دارد.[١]
البته اين قبيل سخنان را مىتوان به گونهاى تفسير كرد كه قابل قبول باشد مثلا كسى كه گفته: يك شىء را دوبار نمىتوان ديد، مرادش آن بوده كه اگر چيزى را ديديد، مرئىّ بالاصالة همان صورت مرئىاى است كه در ذهن شما حاضر است و تا رؤيت هست آن صورت هم هست. بعد كه توجه شما منصرف از آن شى شد و به چيزى ديگرى التفات كرديد، آن صورت مرئىّ محو مىشود و اين رؤيت از بين مىرود. بار ديگر كه به همان شىء التفات مىكنيد و ديده خود را به سوى آن متوجه مىكنيد، صورت ديگرى در ذهن شما تحقق مىيابد و مرئىّ بالاصالة كه همان صورت حاصل در ذهن است، تجديد مىشود و ديگرى مىگردد نه اينكه همان مرئىّ سابق باشد. پس يك مرئى بالاصالة دوبار رؤيت نمىشود.
آن سخن كه: چيزى را يكبار هم نمىتوان ديد، مىتوان به اين صورتْ توجيه كرد كه: منظور اين است كه چون رؤيت هميشه به اعراض شىء تعلق مىگيرد نه به ذات شىء، و ذات و جوهر شىء، بالعرض مورد رؤيت واقع مىشود نه بالاصالة و الحقيقة پس آنچه ديده مىشود اعراض شىء است نه خود شىء.
و بالأخره اين گفته كه: هيچ چيزى فىنفسه وجودى ندارد بلكه وجودش اضافى
[١] تعليقه صدرالمتألهين چنين است: منشأ دوم تحير، شنيدن سخنانى از بزرگان است كه به فضل و كمال معروفند و اصابت رأى، حسن سيره و صدق در گفتار آنان مورد شهادت و گواهى است و [با اين حال سخن آنها]با عقل فطرى اوّلى مخالف است مثل اين سخن كه يك چيز را نمىتوان دوبار ديد و يا مثل زيد را نمىتوان يكبار ديد چه رسد به دوبار و يا شىء، وجود فىنفسه ندارد بلكه وجود بالاضافه دارد و امثال چنين سخنانى در گفتههاى حكماء زياد است و در سخنان ابنياء و اولياء عليهمالسلام بيشتر. و ادراك اين سخنان محتاج به فطرت ديگر و عقل مستفاد دوّمى است و عقول اوليه در ادراك اين گفتهها كفايت نمىكند پس بعيد نيست كه اين سخنان موجب تحير در نوآموز گردد و حلّ اين رموز [= گفتههاى به ظاهر مخالف با عقل اولى]بزودى مىآيد. [تعليقات. ص ٣٩]