شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٨ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
الآخر و يلزمُه أن لا يكونَ لوجودِه علاقةٌ بالآخَر حتّى يكونَ إِنّما يوجَدُ إذا وُجِد الآخرُ هذا.
«و يا اينكه براى آن [واجب] وجوب بالغيرى حاصل نمىشود، پس واجب نيست كه وجود او تابع وجود ديگرى باشد[١] و لازمه اش، آن است كه وجودش علاقهاى به ديگرى نداشته باشد تا اينكه فقط وقتى كه آن ديگرى موجود مىشود، اين هم موجود شود.»
شيخ فرض دوم را اين گونه در نظر مىگيرد كه اگر هر يك از دو واجب مفروض را به تنهايى در نظر بگيريم، واجب الوجود بالذات باشد و وقتى هم كه واجب الوجود دوم در كنارش قرار مىگيرد وجوب بالغيرى به اين واجب اوّل افزوده نمىشود. در اين صورت، رابطه ذاتى بين اين دو واجب محقق نخواهد بود.
از طرفى چون معناى علاقه لزوميه اين است كه هرگاه يك طرف اين رابطه وجود پيدا كند طرف ديگر هم بايد وجود داشته باشد پس وقتى علاقه لزوميه بين دو واجب مفروض در كار نباشد معنايش اين است كه چنين نيست كه وقتى عقل وجوديكى از آن دو را در نظر بگيرد بايد وجود ديگرى را هم لحاظ كند. پس طبق اين فرض تلازمى بين دو واجب مفروض، تحقق نخواهد داشت.
و أَمّا إِن لم يكُنْ واجباً بذاته فيجبُ أَن يكونَ باعتبارِ ذاتِه ممكنَ الوجودِ و باعتبارِ الآخرِ واجبَ الوجودِ، فلا يخلُو حينئذ إِمّا أَن يكونَ الآخرُ كذلك او لا يكونَ. فَإِن كانَ الآخرُ كذلك فلا يخلُو حينئذ إِمّا أَن يكونَ وجوبُ الوجود لهذا من ذلك و ذلك فى حدِّ امكان الوجود أو فى حدّ وجوب الوجود.
«و أمّا اگر آن واجب [كه به تنهايى در نظر گرفته شده] واجب بالذات نباشد پس بايد به اعتبار ذاتش ممكن الوجود باشد و به اعتبار [آن واجب مفروض] ديگر واجب الوجود باشد. در اين صورت، [وضع از دو حال بيرون نيست] يا آن واجب ديگر هم همينطور است يا همينطور نيست. اگر
[١] بعضى از شارحان ومحشين كلام شيخ در مورد «تابعيت» مذكور در اين عبارت سخنانى دارند از جمله ملا اولياء. [الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٣٠١] و مرحوم خوانسارى [الحاشية، صص ٢ ـ ٢٤١]