شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٠ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
الَّذى يكونُ منه، كان وجوبُ وجودِ هذا شرطاً فيه وجوبُ وجودِ ما يحصلُ بعدَ وجوبِ وجودِه، بَعديَّةً بِالذّاتِ فلا يحصلُ له وجوبُ وجود أَلبتَّةَ.
«پس اگر وجوب وجود اين [مثلا الف] از آن [مثلا ب] باشد در حالى كه آن [ب]در حدّ وجوب است و وجوب وجودش نه از خودش است و نه از شىء سومى كه سابق بر اوست، آنگونه كه در وجه گذشته اين فرض را گفته بوديم، بلكه [وجوب وجود «ب»]از چيزى است كه آن هم [وجوب وجودش] از اين مىباشد، پس وجوب وجود اين، شرطش وجوب وجود چيزى است كه نسبت به اين بعديّت و تأخّر ذاتى دارد، پس هيچگاه براى اين شىء وجوب وجودى حاصل نمىشود.»
بررسى اين فرض كه وجوب هريك از واجبهاى مفروض از وجوب ديگرى كسب شده باشد
اگر بگوييم كه هر يك از دو واجب مفروض، وجوب وجودش اكتسابى است و از ديگرى اخذ كرده است در حالى كه ديگرى واجب الوجود است [نه از آن حيث كه ممكن الوجود است] لازمهاش دور است.
توضيح اينكه: فرضاً «الف» و «ب» دو واجب مفروض در مسأله باشند. اگر «الف» وجوب وجودش را از «ب» بگيرد در حالى كه «ب» وجوب وجود دارد و اين وجوب را از خودش ندارد و ازشىء سومى مثل «ج» هم نگرفته بلكه وجوب وجود «ب» از «الف» اكتساب شده است، چه نتيجهاى حاصل مىشود؟
وقتى «الف» مىخواهد وجوب وجود را از «ب» اخذ كند و فرضاً «ب» هم وجوب وجود دارد و از طرف ديگر وجوب وجود «ب» هم از «الف» اخذ شده است، تقدم الشىء على نفسه لازم مىآيد چرا كه «الف» به نحوى معلول و متأخر از «ب» است يعنى «ب» مقدم بر «الف» است و «ب» هم به نحوى معلول و متأخر از «الف» است يعنى «الف» مقدم بر «ب» مىشود پس در نتيجه «الف» بر «الف» مقدم مىشود.
به عبارت ديگر طبق فروض بالا،
«ب» مقدم بر «الف» است.
و «الف» مقدم بر «ب» است.
پس: «ب» مقدم بر «الفِ» مقدم بر «ب» است.
و مقدم بر مقدم بر شىء، مقدم بر خود آن شىء است. (دقت شود)