شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٦ - وحدت واجب الوجود
مىبخشد و از سوى ديگر فصل نمىتواند به جنس، ماهيت جنسى اش را اعطا كند. حال اگر فصلى بخواهد به حقيقت وجوب وجود ضميمه شود، بايد به وجوب وجود، فعليت ـ و مسامحةً وجود ـ بدهد. از طرفى وجوب وجود چيزى جز شدت و تأكد وجود نيست و اگر فصل بخواهد به او وجود بدهد تحصيل حاصل است. به علاوه، در صورت افاده وجود از سوى فصل به وجوب وجود، در واقع به وجوب وجودْ وجود داده شده است يعنى به جنس خود آن را افاده و اعطا كرده است و حال آنكه فصل نمىتواند به جنس، ماهيت جنسى را افاده كند. بله اگر وجوب وجود مثل حقيقت و ماهيت حيوان بود كه مشتمل بر وجود نبود، فصل مىتوانست بدان وجود ببخشد.
در كلام شيخ آمده بود «حقيقة الحيوانية» كه مراد از حقيقتْ همان ماهيت است كه وجود در آن مأخوذ نيست. ماهية الحيوان نه وجود در مأخوذ است نه عدم، بلكه حيوان فقط حيوان است.
همچنين در جملهاى كه شيخ مىگويد: «إفادة الوجود لوجوب الوجود هى إفادة شرط من حقيقته ضرورةً» مرادش از شرط، همان معناى اصطلاحى شرط نيست. شرط در اصطلاح به معناى امر مقابل جزء است در حالى كه در اينجا مراد شيخ از شرط يعنى چيزى كه حتماً همراه شىء است و از مشروط جدا نمىشود. پس شرط به اين معنا شامل جزء هم مىتواند باشد. لذا معناى اين جمله شيخ آن مىشود كه «دادن وجود به وجوب، همانا دادن شرطى يا جزئى از حقيقت وجوب وجود به آن است.»
«ضرورةً» در اين جمله ممكن است دو گونه معنا شود: يكى اينكه «تميز» باشد و آن را به معناى بالضرورة در نظر بگيريم. ديگر اينكه مفعول «افاده» باشد و جمله چنين معنا شود: «افاده وجود به وجوب وجودْ عبارت خواهد بود از افاده ضرورت به شرط و جزئى از حقيقت وجود». امّا معناى نخست هم با سياق كلام مناسبت بيشترى دارد و هم اينكه معناى دوم مواجه با مشكلى است و آن اينكه بر طبق معناى دوم، فصل به حقيقت وجوب وجود ـ كه على الفرض معناى جنسى است ـ ضرورت مىبخشد در حالى كه اصلا در هيچ جا سخن از افاده ضرورت و وجوب از طرف فصل به جنس نبود. آنچه مورد بحث بود افاده وجود از طرف فصل بود نه افاده وجوب. پس «ضرورة» در اين جمله را به همان معناى «بالضرورة» در نظر مىگيريم.