شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٤ - وحدت واجب الوجود
شيخ در اين قسمت، بر اساس تعبيرات و اصطلاحات مرسوم و رائج در منطق و مطابق با قواعد مقبول در بين حكماء و منطقدانان بحث مىكند و مىگويد:
اشارهاى به نسبت بين جنس و فصل
اگر فرض كرديم كه وجوب وجود يك معناى جنسى است و كثرت در آن، كثرت نوعى است پس بايد فصولى به اين معناى جنسى اضافه شود. حال بايد بررسى كرد كه مطابق قواعد مقبول بين حكماء و منطقدانها چه ارتباطى مىتواند بين معناى جنسى و فصولى كه به آن افزوده مىشود، برقرار باشد.
در السنه منطقدانان مشهور است كه فصل به جنسْ تحصّل و قوام مىبخشد و حتى گاهى بطور مسامحهآميز گفته مىشود كه فصل به جنسْ وجود مىبخشد نه اينكه فصلْ مفهوم و ماهيت جنس را متقرّر كند و به تعبيرى ماهيت جنس را آن ماهيت كند. معناى جنسى به لحاظ مفهوم بودن تامّ است و احتياجى به فصل ندارد. لذا شيخ مىگويد: فصل در حد جنسْ داخل نمىشود يعنى فصل از ذاتيات جنس نيست بلكه نسبت فصل به جنس، نسبت عرضى است.
براى روشنتر شدن مطلب، به مثالى توجه كنيد. مفهوم ناطق ـ كه فصل براى انسان است ـ نسبت به حيوان ـ كه جنس براى انسان است ـ ذاتى نيست يعنى چنين نيست كه اگر بخواهيم حيوان را تعريف كنيم و برايش حدى بياوريم مفهوم ناطق هم داخل در اين حدّ باشد. تعريف حيوان، جسم نامى حساس متحرك بالاراده است. در اين تعريف نمىتوان ناطق را داخل كرد. پس حيوان براى حيوان بودن احتياجى به ناطق ندارد.
بله، حيوان براى تحصّل و فعليتْ محتاج ناطق و يا فصل ديگرى است. يعنى ما در خارج حيوانِ تنها و به صورت ذات بالفعل نداريم بلكه هر جا حيوانى بالفعل داريم حيوان مقيّد به فصلى ـ مثل ناطق، صاهل و غير اينها ـ داريم. فصل ناطق به حيوانْ حيوانيت نمىدهد زيرا حيوان بدون هر فصلى حيوان است چون جنسْ ماهيت تامى است ولى حيوان بالفعل شدن محتاج فصل است.
گفتنى است كه در اينجا گاهى تعبير «وجود» را بكار مىگيرند و مىگويند: فصل به جنسْ وجود مىدهد ولى مرادشان از «وجود» همان فعليت و تحصّل است نه افاضه وجود، همانطور كه در اينجا مراد از تعبير «حقيقت» همان «ماهيت» است و مراد از «قوام بالفعل» هم همان تحصّل است.