شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٨ - تعيين موضوع فلسفه
براى جداسازى علت در طبيعيات از علت در فلسفه، اصطلاحاً به علت وجود «فاعل الهى» و به علت حركت «فاعل طبيعى» گفته مىشود.
پس در فلسفه از واجب به عنوان علت وجود اشياء از آن جهت كه موجودند نه از آن جهت كه حركت يا كيفيت خاصّى دارند بحث مىشود و اين بحث در ضمن بحث از علل بعيده و اسباب قصوى جاى دارد.
بخش ديگرى از فلسفه، مباحثى است كه پيرامون عوارض موجود مطرح مىگردد. در مورد اين بخش، شيخ توضيحى نداده است و البتّه نيازى هم به توضيح ندارد زيرا بارها اين مطلبْ بيان شده است كه موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است و چون در هرعلمى از عوارض موضوع بحث مىشود پس ضرورتاً در فلسفه هم از عوارض موجود بحث خواهد شد.
ومِنها ما يَبحثُ عن مَبادىءِ العلومِ الجُزئيّةِ. و لأَنَّ مبادىءَ كلِّ علم أَخَصَّ هى مسائلُ فى العلمِ الأَعلى، مثلُ مبادئ الطّبِّ فى الطّبيعىِّ،، و المساحىِّ فى الهندسةِ، فيعرضُ إذنْ فى هذَا العلمِ أَن يتَّضحَ مبادئُ العلومِ الجُزئيّةِ الَّتى تبحثُ عن أَحوال الجزئيّاتِ الموجودةِ. فهذَا العلمُ يبحثُ عن أَحوالِ الموجودِ، والأُمورِ الّتى هى له كالأَقسامِ و الأَنواعِ، حَتّى يبلُغَ إِلى تخصيص يحدُثُ معهُ موضوعُ العلمِ الطَّبيعىِّ فيُسلّمهُ إِليهِ، و تخصيص يحدثُ معهُ موضوعُ الرّياضىِّ فيسلّمِهُ إِليهِ، وكذلكَ فى غير ذلكَ. وما قبلَ ذلك التَّخصيصِ كالمبدإِ، فنبحثُ عنهُ و نقرّرُ حالَه.
«و بخشى از فلسفه هم بحث از مبادى علوم جزئى است. و چونكه مبادى علم اخص، مسائل علم اعلى هستند، چنانكه مبادى علم طب مسائل علم طبيعى، و مبادى علم مساحى مسائل علم هندسهاند، بنابراين بايد در فلسفه مبادى علوم جزئى، ـ علومى كه از احوال موجودات خاص بحث مىكنند ـ واضح [و اثبات]گردد. پس فلسفه از احوال موجود بحث مىكند و نيز از امورى كه نسبت به موجود مثل اقسام و انواعاند تا جايى كه به خصوصيتى برسيم كه موضوع علم طبيعى حادث شود پس موجود تخصص يافته به خصوصيت طبيعى [يا بحث از آن] را به علم طبيعى وا گذارد، يا به