شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٥ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
وجوب وجود [= وجوب بالغير] مىيابند به همان ترتيبى كه كل نظام دارد. ليكن ما بخاطر عجزى كه داريم نمىتوانيم اين راه برهانى را، كه از مبادى به ثوانى و از علت به معلول سير[١] مىكند، بپيماييم مگر در بعضى از مراتب موجودات[٢] آن هم بطور اجمال نه به تفصيل. پس اين علم فى نفسه حقش آن است كه بر جميع علوم مقدم باشد جز آنكه بخاطر [قصور و عجز]ما از همه علوم متأخر قرار مىگيرد. اين بود سخن ما در باب مرتبه اين علم در بين علوم.»
عدم احتياج فلسفه به علوم ديگر در نفس الامر
منظور شيخ از سخن اخير اين است كه فلسفه الهى ذاتاً و فى نفسه محتاج به علوم ديگر نيست. مثلا وجود واجب را مىتوان با برهان صدّيقين اثبات كرد كه برخلاف براهين ديگر مثل برهان حركت و برهان حدوث متوقف بر مقدماتى از علوم ديگر نيست.[٣]
حتى مسأله «عدم تغير در ذات واجب»، «وحدت و بساطت واجب»، «مبدءبودن واجب براى ماسواى خودش»[٤] و «واجبشدن جميع ممكنات از ناحيه واجب» از
[١] بدان كه سلوك از مبادى به ثوانى طريقه گروهى از الهيون كامل است كه به قوه قدسيه مويّد هستند و خدا بدانها اشاره دارد و مىفرمايد: «أَولم يكفِ بربّك أنّه على كلّ شئ شهيد» بعد از آنكه به روش مشهور در بين حكماء الهى اشاره كرده كه آنها در خلق آسمانها و زمين و در آفاق وانفس تدبر مىكنند و در شأن آنها مىفرمايد: «سنُريهم آيا تِنافى الآفاقِ وفى انفسهِم حتّى يتبيّنَ لهم أَنّه الحق». آن گروه الهيون كامل صدّيقين هستند كه به نورالله در جميع اشياء مىنگرند و به حق استشهاد بر ماسواى حق مىكنند نه اينكه به غير حق بر حق استشهاد كنند پس با نظركردن در طبيعت وجود و اينكه وجود يا ممكن است يا واجب، وجود واجب را اثبات مىكنند. [ملاصدرا، تعليقات، ص ١٨] [٢] مراد شيخ از «بعض جمل مراتب الموجودات» همان مراتب عقول و نفوس فلكى و اجسام فلكى است. [ملااولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨٦]. مرحوم خوانسارى مدعى است كه بر فرض صحت مقدمات برهان صديقين، فقط از راه اين برهان مىتوان عقل اول را اثبات كرد نه امور ديگر را. [الحاشيه، ص ١٣٦] [٣] مرحوم خوانسارى كلام شيخ در اشارات را در باب برهان صديقين آورده و بعداً سخن ملاصدرا در ذيل كلام شيخ در الهيات شفاء را هم ذكر كرده و مورد نقادى قرار داده است و در آخر بطور مفصل سخن شيخ در باب برهان صديقين و مسائل فرعى آن را نقد كرده طالبين مىتوانند به الحاشيه خوانسارى [ص ١٣١ تا ص ١٣٦]مراجعه كنند. [٤] اگر واجب مبدء كل ماسوايش باشد پس او متفرّد بالايجاد است و توحيد فعلى را گاهى به معناى وحدت فعل مىگيرند بدين صورت كه آنچه از واجب صادر مىشود شىء واحد بسيطى است و گاهى به معناى تفرد واجب در افعال مىگيرند يعنى همه چيز را مستند به واجب مىدانند. هر دو معنا در حقّ واجب صادق است زيرا بدون شك افاضه كل از جانب واجب است ولى اولين صادرِ از او، امر بسيط واحدى است و اين همان معناى اول است و بقيه موجودات بعضى بواسطه بعضى ديگر و بر طبق قاعده امكان اشرف صادر مىشوند. [نراقى، شرح الهيات، ص ١٥٨]