شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
جزو مسائل علوم ديگر. شيخ در مقام ابطال اين فرض مىگويد:
ولا يجوزُ أيضاً ان يكونَ غيرَ مطلوب فى علم أخَر لأَنّه حينئذ غيرُ مطلوب فى علم ألبتّةَ فيكونُ إِمّا بيّناً بنفسِه، و إِمّا مأيوساً عن بيانهِ بالنّظر، و ليسَ بيّناً بنفسه و لا مأيوساً عن بيانه . فإنَّ عليه دليلا، ثُمَّ المأيوسُ عن بيانِه كيف يصحُّ تسليمُ وجودِه؟ فبقى أَنَّ البحثَ عنه إِنّما هو فى هذَا العلمِ.
«همچنين ممكن نيست كه وجود خدا در علم ديگرى مورد بحث واقع نشود چرا كه در اين فرض وجود خدا از مسائل هيچ علمى نخواهد بود و لازمهاش اين است كه يا وجود خدا امرى بديهى و بيّن بنفسه باشد و يا اصلا از بيان و اثباتش مأيوس باشيم در حالى كه وجود خدا نه بيّن و بديهى است و نه از اثباتش مأيوس هستيم چراكه بر آن دليل داريم. به علاوه چيزى كه از اثباتش مأيوس باشيم چگونه مىتوان وجودش را مسلّم دانست؟ پس فقط يك فرض باقى مىماند و آن اينكه بحث از وجود خدا فقط در اين علم [يعنى فلسفه] واقع شود.»
در دو حالت است كه نمىتوان گزارهاى را از مسائل هيچ علمى قرار داد: يكى آنكه بديهى و بيّن بنفسه و بىنياز از اثبات باشد. ديگر اينكه از اثبات گزاره مفروضْ مأيوس باشيم.
ولى هيچيك از اين دو حالت در باب «وجود خدا» صادق نيست يعنى نه «وجود خدا» بديهى و بىنياز از اثبات است. زيرا اگر چنين بود نبايستى اين همه استدلالات به نفع آن و تشكيكاتى عليه آن وجود مىداشت پس معلوم مىشود كه «وجود خدا» امرى نظرى و محتاج اثبات است.
از سوى ديگر چنين هم نيست كه «وجود خدا» از امورى باشد كه از اثباتش مأيوس باشيم. اگر چنين بود پس اين همه برهان براى چه اقامه شده است؟
به علاوه اگر اميدى به اثبات «وجود خدا» نباشد چگونه مىتوان آن را به عنوان اصل موضوع و امرى مسلّم در علمى پذيرفت؟
شيخ بعد از ابطال فروض مختلف به اين نتيجه مىرسد كه بايد «وجود خدا» به عنوان مسالهاى از مسائل يك علم مطرح گردد و چون نشان داده بود كه هيچيك از