شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٤ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
نقد اين توجيه
ولى ممكن است كسى در صدد خردهگيرى بر كلام شيخ برآيد و بگويد: ما در علوم طبيعىْ مكان، زمان، تغير و ... را مسلّم مىگيريم و اثبات وجود اين امور به عهده فلسفه است.[١] همچنين بحث از اينكه هر متحركى محرك مىخواهد مسألهاى فلسفى است. پس رتبه فلسفه مقدّم بر طبيعيات است زيرا نخست در فلسفه بايد وجود اين امور اثبات شود تا در علوم طبيعى از احوال آنها بحث شود.
حقيقت اين است كه اين مطلب را مىتوان وجه ديگرى ـ غير از وجه اشرفيت ـ براى تقدم فلسفه به شمار آورد، ليكن اين «تقدّم منطقى» منافاتى ندارد با اينكه مرتبه «تعلّم علوم طبيعى» را مقدّم بر «تعلّم فلسفه الهى» بدانيم مخصوصاً با توجّه به نكتهاى كه از شرح اشارات نقل شد.
وَأَمّا الريّاضيّةُ، فلأنَّ الغرضَ الاقصى فى هذا العلم وهو معرفةُ تدبيرِ البارى تعالى، ومعرفةُ الملائكةِ الرُّوحانيّةِ وطبقاتِها، ومعرفةُ النّظامِ فى ترتيبِ الأَفلاكِ، ليس يُمكُن أَن يتوصَّل إليه إِلاّ بعلمِ الهيئةِ، وعلمُ الهيئة لايتوصَّل إليه إِلاّ بعلم الحسابِ والهندسةِ. وأَمّا الموسيقى وجزئيّاتُ الرّياضيّات والخُلقيّات والسيّاسةِ فهى نوافعُ غيرُ ضروريّة فى هذا العلمِ.
اما [تأخر فلسفه از] رياضيات به اين دليل است كه آنچه در فلسفه بدنبالش هستيم شناخت تدبير بارى تعالى[٢]، شناخت ملائكه روحانى و طبقات آنها
[١] همين امر را بعضى از محشين متذكر شدهاند. [براى نمونه بنگريد: سليمان، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨٥]. [٢] شايد كسى بگويد: غرض اقصى از تعلم فلسفه شناخت خود واجب الوجود است نه شناخت فعل او و تدبير جهان.
در پاسخ مىگوييم: چون واجب الوجود موجودى بسيط الذات است جزء ندارد و چون مبدء همه ماسوى است خودش مبدء ندارد. هر چيزى كه جزء و مبدء نداشته باشد حدّ و برهانى برايش امكان ندارد و معرفت نسبت به او يا از راه مشاهده صريح و آشكار اوست و يا از راه افعال و آثارش.
مشاهده صريح واجب تنها از راه انسلاخ نفس از اين وجود جزئى و فناء از خود و هر چيز ديگر ممكن است نه از راه تعلم حكمت نظرى. پس شق ديگر براى شناخت واجب باقى مىماند و آن معرفت واجب از راه آثار و افعالش است. اين است كه شيخ در اينجا گفته: غرض نهايى از تعلم فلسفه آن است كه در اين جهان به مطالعه صنع و فعل او كه از حاق ذاتش منبعث است مشغول شويم. [ملاصدرا، تعليقات، ص ١٧]
مرحوم نراقى هم بيانى قريب به سخن ملاصدرا دارد. [شرح الهيات، ص ١٣٥]