شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٧ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
پاسخ نخست به اشكال دور
اينكه مىگوييم علمى مبادى علم ديگر را اثبات مىكند ـ مثلا طبيعيات مبادى الهيات و فلسفه را اثبات مىكند ـ معنايش اين نيست كه تمامى مسائل فلسفه متوقف بر مبدئى است كه در طبيعيات اثبات شده است. به عبارت ديگر: لازمه مبدأبودن طبيعيات براى فلسفه اين نيست كه تمام مسائل فلسفه توقف بر طبيعيات داشته باشد. همين اندازه كه اثبات بعضى از مسائل فلسفه مثلا متوقف بر مقدمهاى باشد كه در طبيعيات اثبات شده كافى است كه بتوانيم بگوييم طبيعيات مبدء براى فلسفه است. همچنين وقتى گفته مىشود كه فلسفه مبادى علم طبيعى را اثبات مىكند به اين معنا است كه فلسفه مبادى بعضى از مسائل آن را اثبات مىكند نه همه مسائل آن را.
و ممكن است بعضى از مبادى طبيعيات بديهى و بىنياز از اثبات باشند. يعنى مسائل علوم طبيعى دو دستهاند: يك دسته از آنها محتاج به اصول موضوعهاى هستند كه در فلسفه اثبات مىشوند. امّا دستهاى ديگر محتاج به اصول موضوعه نيستند بلكه اصول متعارفه براى آنها كافى است و اصول متعارفه از بديهيات به شمار مىروند.
پس نه كلّ مسائل طبيعيات توقف بر فلسفه دارند و نه كل مسائل فلسفه محتاج مبادى طبيعى است پس دور لازم نمىآيد.[١]
امّا منظور از تعبير «بالفعل» و «بالقوة» در كلام شيخ اين اين است كه گاهى مبدئى عيناً در برهان واقع مىشود در اين صورت گفته مىشود: اين مسائل بالفعل مستند به آن مبدء هستند، ولى گاهى مبدء صريحاً در براهين يك علم به كار نمىرود ولى نمىتوان آن را هم ناديده گرفت يعنى بايد عالم آن را پذيرفته باشد وگرنه استدلالش ناقص مىماند، اين مبدء بالقوه در اثبات مسائل دخالت دارد و مسائل بالقوة به آن مبدء استناد دارند.[٢]
[١] بعضى از شارحين و محشين كلام شيخ معتقدند كه ايشان سه جواب به اشكال دور داده و اين بخش از سخن شيخ را جواب نخستين از اشكال دور دانستهاند مثلا صدرالمتألهين مىگويد: مسائلى از فلسفه كه مبادىاى آنها در علوم طبيعى است غير از مسائلى است كه مبادى علوم طبيعى مىباشند و همينطور مسائلى از طبيعيات كه مبدء در فلسفه مىباشند غير از مسائلى است كه مبادى فلسفى دارند. (دقت شود) [تعليقات، ص ١٧] [٢] ابن سينا در برهان شفاء خاطرنشان كرده است كه معمولا بديهيات اوليه بصورت بالفعل در اثبات مسائل ظاهر نمىشوند. [برهان شفاء، ص ١٩٠ به بعد، مقاله ٣، فصل ١]