شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٢ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
يَحدُّوا الضَّرورىَّ أَخَذوا فى حدِّه إِمَّا الممكنَ وإِمَّا الُمحالَ، وإِذا أَرادوا أَن يحدُّوا المحالَ أَخَذوا فى حدِّه إِمّا الضَّرورىَّ وَإِمَّا الممكنَ.
«و اين [كه تعاريف گذشتگان مشتمل بر دور است] بدان جهت است كه آنان، همانطور كه در فنون منطق گذشت، هرگاه بخواهند ممكن را تعريف كنند در تعريفش يا ضرورى و يا محال را أخذ مىكنند و راه ديگرى غير از اين ندارند. و هنگامى كه بخواهند ضرورى را تعريف كنند در تعريفش يا ممكن و يا محال را أخذ مىكنند، و آنگاه كه بخواهند محال را تعريف كنند در تعريفش يا ضرورى و يا ممكن را أخذ مىكنند.»
تبيين دورى بودن تعاريف واجب، ممكن و ممتنع
حال شيخ مىخواهد توضيح دهد كه چگونه است كه اگر بخواهيم كلمات گذشتگان را تعريف براى واجب، ممكن و ممتنع قلمداد كنيم، تعاريفى دَورى مىشود كه از نظر منطقى نادرست است.
ايشان مىگويد: در فنون منطق[١] مشاهده كردهاى كه منطقيون وقتى مىخواهند ممكن را تعريف كنند مىگويند: چيزى كه نه وجودش ضرورى است و نه عدمش. پس در تعريف ممكن، مفهوم ضرورى أخذ مىشود و ضرورى همان واجب است يعنى اين دو لفظ مترادفند پس در تعريف ممكن، واجب أخذ شده است.
گاهى هم در تعريف ممكن مىگويند: چيزى كه فرض وجود و عدمش محال نيست، و يا چيزى كه از فرض وجود و يا عدمش محال لازم نمىآيد. طبق اين تعريف، مفهوم محال در تعريف ممكن أخذ شده است. محال هم مترادف با ممتنع است پس در تعريف ممكن از مفهوم ممتنع استفاده شده است.
پس در تعريف ممكن، گاهى از مفهوم واجب و گاهى از مفهوم ممتنع استفاده مىكنند.
از طرف ديگر وقتى مىخواهند واجب يا ضرورى را تعريف كنند مىگويند:
[١] ملاصدرا اشاره مىكند كه مراد شيخ همان فصل چهارم از مقاله اول قياس است (= الشفاء المنطق، القياس، ص ٢٨ تا ص ٣٧) [تعليقات، ص ٢٨]كه در آن فصل بحث از اقسام امكان و ضرورت مطرح شده است ولى بايد گفت كه شيخ بحث از دورى بودن تعاريف ممكن، ضرورى و محال را در جاى ديگر آورده يعنى در فصل چهارم از مقاله سوم كتاب قياس (= الشفاء المنطق، القياس، ص ١٦٠ تا ص ١٧٠). [م]