شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٢ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
در اين مثال، اگر شخصى اطلاع از زمان دوم يعنى زمان معدوم بودن كتاب نداشته باشد، كتاب در زمان سوم را همان كتاب زمان اول و عين آن مىداند. لكن اگر شخصى آگاه از زمان دوم هم باشد آيا مىتواند كتاب در زمان سوم را عين كتاب زمان اول بداند؟ به تعبير ديگر آيا هوهويت به معناى حقيقى بين كتاب در زمان اول و كتاب در زمان سوم مىتواند برقرار باشد؟
كسانى كه قائل به امكان اعاده معدوماند، در پاسخ به سؤال فوق جواب مثبت مىدهند. در اينجا شيخ دو دليل ـ كه در نظر خودش اين دو منبّه بر امر بديهىاند ـ مىآورد:
دليل نخست امتناع اعاده معدوم بعينه
دليل نخست همان است كه گفته آمد و آن اين بود كه قضيه «المعدوم يعاد» اخبارى از معدوم است به خبر ايجابى وجودى. چون وقتى گفتيد اين كتاب (= كتاب در زمان سوم) همان كتاب زمان اول است در حالى كه آن كتاب (= كتاب در زمان اول) در زمان دوم معدوم بوده است، معنايش اين مىشود كه كتاب در زمان دوم متحد و عين كتاب در زمان سوم است. پس بايد بتوان موجود را بر او حمل كرد و گفت: آن كتاب (= كتاب در زمان دوم) موجود است.[١] اين خبرى ايجابى از شىء معدوم است.
البته اشكال فوق در صورتى وارد است كه كتاب در زمان سوم را عين كتاب در
[١] حاصل كلام شيخ اين است كه اگر اعاده معدوم را تجويز كنيم لازمهاش اين مىشود كه «معدوم» موجود باشد. و اين لازمه بالبداهة محال است.
توضيح اينكه: وقتى معدوم اعاده شود بر آن حكم مىكنيم كه مُعاد است ولى بر چيزى كه مثل آن مُعاد باشد ولى از اول موجود بوده حكم مىكنيم كه معاد نيست. علت اين تفاوت در حكم اين است كه معاد همان چيزى است كه معدوم بود و در حال عدم ثبوتش استمرار داشت تا زمانى كه مجدداً موجود شد ولى آن موجود ديگر از اول بود. استمرار ثبوت چيزى جز استمرار وجود نيست چرا كه وجود و ثبوت يكى هستند.
اصلا اين فرض كه چيزى موجود بوده، بعداً معدوم شده و در زمان سوم مجدداً همان چيز موجود شود، اين «همان بودن» مبتنى است بر اينكه در حال عدم ثبوتى داشته باشد و گرنه اگر ثبوت را منكر شويم پس با معدوم شدن، شىء باطل شده و ديگر امكان ندارد وجود دومى (= مُعاد) را عين وجود اولى بدانيم بلكه بايد وجود دومى را مستأنف قلمداد كنيم كه وجودى مثل وجود اولى است نه عين آن. اگر بخواهيم بين دو وجود عينيّتى قائل شويم بايد در زمانِ معدوم بودن ثبوتى براى شىء قائل شويم و چارهاى جز اين نداريم. در حالى كه در همين فصل گفته بوديم كه ثبوت و وجود مساوى همديگرند [و اگر در حال معدوم بودن ثبوت داشته يعنى در حال عدم وجود داشته و اين بالبداهه باطل است[ ]خوانسارى، الحاشيه، صص ١٦ ـ ٢١٥]