شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - تعيين موضوع فلسفه
در مرحله دوم بيان مىكند كه اين مسائل بگونهاى هستند كه بايد آنها را در علمى مطرح نمود كه از امور مباين با محسوسات بحث مىكند. اين مرحله نياز به توضيح بيشترى داشت زيرا اينگونه مطالب كه مثلا وجود صورت جسميه بايد در علم بحث كننده از مفارقات مطرح شود نه در علم طبيعى، از دقّت خاصى برخوردار است.
در مرحله آخر هم شيخ فرمود اين مسائلى كه در علوم طبيعى، رياضى و منطقى قابل بررسى و تحقيق نيستند، بايد موضوع جامع و مشتركى داشته باشند تا بتوان همگى آنها را در يك علم گنجانيد و آن موضوع مشترك «موجود» است پس موجود موضوع فلسفه اولى است و در اين علم است كه آن مسائل متشتت تحت يك موضوع عام گردآورى مىشوند.
تا اينجا را مىتوان نخستين منهج در اثبات موضوع فلسفه اولى قلمداد كرد. اگر چه بعضى از شارحين و محشين كلام شيخ اين مقدار از فصل دوم را بيش از يك منهج دانستهاند و توجيهاتى براى اين عقيده خويش ابراز كردهاند.[١]
وكذلكَ قد يوجدُ أَيضاً أُمورٌ يجبُ أَنْ تتحدّدَ وتَتحقّقَ فى النَّفسِ، وَ هى مشتركةٌ فى العلوم، و ليس و لا واحدٌ من العلوم يتولّى الكلامَ فيها، مثلُ الواحدِ بماهو واحدٌ، والكثيرِ بما هو كثيرٌ. و الموافقِ والمخالفِ و الضدِّ و غيرِ ذلكَ، فبعضُها يستعملُها استعمالا فقط، و بعضُها إِنَّما يأخذُ حدودَها، و لا يتكلّمُ فى نحوِ وجودِها.
«همچنين امورى يافت مىشود كه بايد [آنها را تعريف كرد تا] در نفس تعيّن و تحقق يابد، و اين امور در ميان علوم مشترك هستند و هيچيك از علوم متولى بحث درباره آنها نيست، مثل واحد بما هو واحد و كثير بما هو كثير و مفهوم موافق و مخالف و ضدّ و غير اينها. بعضى از علوم فقط اين مفاهيم را بكار مىگيرند [بدون اينكه حتّى تعريفى از آنها ارائه دهند] و بعضى ديگر از علوم تعريف آنها را [به عنوان مبادى تصوّرى] اخذ مىكنند ولى درباره نحوه وجود آنها بحثى نمىكنند.»
[١] صدرالمتألهين تعليقات، ص ٨ به بعد ـ نيز بنگريد پاورقى شماره ١ ص ٩٥ و شماره ١ ص ١٠٦.