شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٦ - فهرست ابواب و فصول فلسفه
بعضى تصور كردهاند كه «موجود» جنس الاجناس و فوق همه مقولات دهگانه است در حالى كه شيخ در جاى خودش اثبات خواهد كرد كه موجود مفهومى عرضى است كه حمل بر مقولات دهگانه مىشود نه اينكه ذاتىِ باب ايساغوجى باشد تا درباره نسبت آن با مقولاتْ بحث شود.
در برابر وجود، «عدم» قرار دارد لذا بايد بحثى هم از عدم و احكام آن داشته باشيم.
اشاره به بحث از وجوب و امكان
وحالَ الوجوبِ، أَى الوجودَ الضرورىَّ وشرائطَه; وحالَ الإِمكانِ وحقيقتَه وهو بعينه النَّظرُ فِى القوّةِ والفعل.
«و [شايسته است] حال وجوب يعنى وجود ضرورى و شرائط آن و حال امكان و حقيقت آن را [بشناسانيم] كه عيناً همان بحث از قوه و فعل است»
بعد از بحث درباره مفهوم وجود، به تقسيم وجود به واجب و ممكن مىرسيم، در آنجا بايد از ويژگيهاى وجود واجب و همينطور حقيقت وجود امكانى بحث نمود.[١]
در اينجا شيخ مىگويد: «وهو بعينه النظر فى القوة والفعل». مرادش چيست؟
آيا مراد شيخ اين است كه بحث از وجوب و امكان عيناً همان بحث از قوه و فعل است؟ نه. چون فعليّت مساوى با وجوب، و قوه مساوى با امكان نيست تا بحث از امكان و وجوب عيناً بحث از قوه و فعل قلمداد شود.
به علاوه شيخ در چند مقاله بعدتر بحث از قوه و فعل را بطور مفصل مىآورد نه اينكه اين بحث را در ضمن بحث از وجوب و امكان قرار دهد.
پس مراد شيخ از اين عبارت چيست؟
تنها توجيهى كه بنظر مىرسد اين است كه: چون قوه منطبق بر امكان استعدادى
[١] ملاصدرا: شيخ در اين قسمت، مواد ثلاث را مطرح مىكند و معتقد است كه اين سه مفهوم اوّلىّ الارتسام در نفس مىباشند و هر كس بخواهد آنها را تعريف كند در دور گرفتار مىآيد. بعداً به خواص واجب و ممكن مىپردازد و مىگويد: واجب علت ندارد ولى خودش مبدء همه ماسوايش مىباشد. كثرتى در واجب نيست. هيچ موجودى با او همسنگ در وجود نيست. واجب بالذات، واجب بالغير نيست. ممكن الوجود هم در وجود و هم در عدم محتاج غير است و تا به حدّ وجوب نرسد موجود نمىشود و تا به حد امتناع نرسد معدوم نمىگردد. هيچ موجودى ممكن بالغير نمىشود. ممكن الوجود نمىتواند بسيط الحقيقة باشد. [تعليقات، ص ٢١] اين مباحث در فصل ٦ و ٧ از مقاله ١ مىآيد.