شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٨ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
يدلُّ على تأكُّدِ الوجودِ، والوجودُ أَعرفُ مِن العدمِ، لأَنَّ الوجودَ يُعرفُ بذاتِه و العدمُ يُعرف، بوجه مّا من الوجوه، بالوجودِ.
«به علاوه، از اين سه امر، آنچه سزاوارتر است كه اولا تصور شود واجب است به اين دليل كه واجب دلالت بر تاكّد وجود مىكند و وجود اعرف از عدم است چرا كه وجود بخودى خود معلوم و معروف است ولى عدم بنحوى بوسيله وجودْ معلوم و شناخته مىشود.»
اين عبارت شيخ كه «على ان اولى...، را مىتوان دنباله عبارت قبلى ايشان دانست كه گفته بود: «كشف الحال فى ذلك...» و چنين معنا كنيم كه: كشف و تفصيل مطلب كه در آنولوطيقا گذشت مبتنى بر اين است كه «اولى هذه الاشياء...» يعنى از ميان اين سه امر، اوّلين آنها ... است.
تبيين اينكه واجب، أَولى به بداهت از ممكن و ممتنع است
همچنين ممكن است كه اين عبارت شيخ را منفك از عبارت قبلى بدانيم و بگوييم[١] در عبارت قبلى گفته كه تفصيل اين امر يعنى دورى بودن تعاريف قوم در آنولوطيقا آمده است و در اين عبارت مىخواهد راه حلّى براى فرار از دور عرضه كند. بهرحال شيخ در اينجا مىخواهد از بين سه مفهوم واجب، ممكن و ممتنع يكى را اصل قرارداده و دوتاى ديگر را بر اساس آن اصل، تعريف كند. كدام اصل باشد؟
شيخ واجب را اصل مىداند چرا كه بديهىتر است. از اينجا معلوم مىشود كه در بين بديهيات تشكيك و درجات راه دارد. همانگونه كه در تصديقات بديهى، قضيه امتناع اجتماع نقيضين را ابده البديهيات و اولى الاوائل مىدانند، در ميان تصورات بديهى هم بعضى بديهىترند.
چرا مفهوم واجب بديهىتر از دو مفهوم ديگر است؟
چون وجوب چيزى بيش از مفهوم وجود نيست يعنى همان مفهوم وجود را اگر به نحو شديد و مؤكّد در نظر آوريم مفهوم وجوب را تصور كردهايم.
[١] بعضى شارحان و محشين كلام شيخ همين وجه دوم را قبول كردهاند و گفتهاند: علاوه بر اينكه امور سهگانه بديهى و بىنياز از تعريفاند، اگر فرض كنيم كه آن امور محتاج به تعريفاند أَولى اين است كه وجوب را مبدء تعريف آن دو ديگر قرار دهيم. شايد هم مراد شيخ اين است كه گر چه هر سه مفهوم بديهىاند ولى مفهوم واجب بديهىتر است. پس مىتوان براى دو بديهى ديگر تعريف تنبيهى بر اساس آن امر بديهىتر عرضه كنيم. [خوانسارى، الحاشيه، ص ٢١٤ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٢٨٤]