شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠ - تعيين موضوع فلسفه
فلكى، نداشته باشند مانند عقل اول و ساير عقول كه اينها موجوداتى قائم به ذات خويش مىباشند. دسته دوم موجوداتى كه عقلىاند ولى متعقل به ماده غير جسمانى مىباشند مثل صور نفسانى، و صورتهاى عقلى. اگر كسى ماهيتى عقلى را تصور كرد يك امر صورى و غير مادى تحقق مىيابد كه قائم به نفس شخص تصور كننده است. در اينجا نفس حكم ماده را پيدا مىكند يعنى تا نفس نباشد اين صورت عقليه نمىتواند موجود شود ولى نفس، ماده جسمانى نيست بلكه ماده غير جسمانى است.
معلوم است كه شيخ در اينجا معنايى عام از «مادّه» اراده كرده است كه موجودى مثل نفس هم «ماده» بحساب آمده است. مىتوان گفت كه در اينجا ماده تقريباً هم معناى با موضوع و محلّ بكار رفته است در حالى كه در اكثر موارد ماده را مخصوص اجسام مىدانند. البته صدرالمتالهين نفس را به يك معنا ماده، و صور علميه را صورت آن مىداند.[١] و معتقد است كه اين صور با نفس، اتحاد دارند ولى شيخ چنين مبنايى را قبول ندارد.
گفتنى است كه شيخ معانى متعددى براى صورت و امور صورى بيان كرده است.[٢]يكى از معانى «صورى» اين است كه چيزى غير مادى باشد از جمله جواهر عقلى. اين معنا براى «صورى» سابقه طولانى در فلسفه دارد و از جمله ارسطو «صورى» را به همين معنا بكار برده است.
شيخ بعد از آنكه به موضوع علوم طبيعى و رياضى و منطقى اشاره كرد و آشكار ساخت كه مسائلى وجود دارد كه نمىتوان آنها را در اين علوم مورد بررسى قرار داد، اضافه مىكند: «و لم يكن غير هذه العلوم علوم اخرى»[٣] غير از اين علوم كه بر شمرديم،
[١] براى نمونه بنگريد مبحث اتحاد عاقل و معقول در اسفار. [اسفار، ج ٣، ص ٣١٢ به بعد] [٢] براى نمونه بنگريد: ابن سينا، الشفاء الالهيات (٢)، ص ٢٨٢. [الالهيات، مقاله ٦، فصل ٤] [٣] اين جمله در بعضى از نسخهها وجود ندارد. [شرح الهيات نراقى، صص ٥١ـ ٤٨] ولى در اكثر نسخهها موجود است.
مراد شيخ از اين جمله چيست؟ اكثر شارحين و محشين و از جمله صدر المتالهين چنين عقيده دارند كه شيخ با اين جمله مىخواهد به يك وجه از وجوه اثبات موضوع فلسفه اولى اشاره كند و آنچه از جمله بعدى يعنى از «ثمّ البحث...» شروع مىشود وجه دوم اثبات موضوع فلسفه اولى است. لكن بعضى را عقيده بر اين است كه با جمله بالا، وجه اول به اتمام نمىرسد. براى بررسى اين نظر شايسته است بنگريد: [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٤٨ به بعد]