شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٨ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
اثبات كنيم بلكه بدين معنا باشد كه بگوييم وصفى براى معدوم نيست. در اين صورت از معدوم چيزى سلب و نفى مىشود نه ايجاب و اثبات.
اشارهاى به نفى واسطه بين سلب و ايجاب
اگر كسى بگويد: بله وصفى براى معدوم ثبوت و وجود ندارد ولى عدم هم ندارد يعنى از معدومْ سلب هم نمىشود چراكه بين نفى و ايجابْ واسطه هست. مىگوييم: اگر اِخبار از معدوم مطلق مصداق نفى صفت از معدوم نباشد بايد نقيض آن، مصداق نفى باشد چراكه هيچ چيزى از نقيضين خالى نيست. مثلا هر چيزى كه شما در نظر بگيريد يا مصداق مفهوم «انسان» است يا مصداق مفهوم «لاانسان».
نقيض نفى صفت از معدوم چيست؟ نقيض آن اثبات است پس اگر اِخبار از معدوم، نفى صفت از آن نباشد بايد اثبات صفت براى آن باشد و اگر اثبات صفت براى معدوم شد همان اشكالهايى كه تا به حال در باب اثبات صفت براى معدوم مطلق مطرح كرده بوديم، پيش مىآيند.
تا كنون سه فرض براى اِخبار از معدوم، مطرح و ابطال گرديد. پس معلوم شد كه معدوم مطلق «مخبر عنه» واقع نمىشود. كسانى خواسته بودند از راه «مخبر عنه» شدن معدوم مطلق اثبات كنند كه شىء أعم از موجود است بدين بيان كه هرچه «مخبر عنه» واقع شود شىء بر او اطلاق مىشود. معدوم مطلق هم «مخبر عنه» واقع مىشود پس شىء است در حالى كه موجود نيست. با ابطال اين مقدمه از استدلال آنها، جلوى ادعاى أعميّت شىء از موجود گرفته شد.
مدعيان اعميت شىء از موجود استدلال دومى هم داشتند و آن اينكه: معدوم مطلق، معلوم واقع مىشود. هرچه معلوم واقع شود شىء بر آن صادق است پس معدوم مطلق شىء است در حالى كه موجود نيست. پس شىء اعم از موجود است.
بررسى شقوق مختلف علم به معدوم
شيخ براى ابطال اين استدلال، اين مقدمه را كه «معدوم مطلق معلوم واقع مىشود با اينكه وجودندارد» مورد نقدوبررسى و در نهايت، مورد ابطال قرار مىدهد. ايشان مىگويد:
وإِنَّما نقولُ: إِنَّ لَنا علماً بالمعدومِ فلأَنَّ المعنَى إِذا تحصَّلَ فِى النَّفس فقط ولم يُشَر فيهِ إِلى خارج كانَ المعلومُ نفسَ ما فى النَّفسِ فقط، وَالتَّصديقُ الواقعُ بين المتصوَّر من جُزئَيْه هو أَنَّه جائزٌ فى طِباع هذَا المعلومِ وقوعُ نسبة له معقولة إِلى خارج، وأَمّا فى هذَا الوقتِ فلانسبةَ له فلا معلومَ غيرُه.