شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٣
مىآيد، چنان كه دانستى، دو گونه است: [اول] قياسى كه مقتضاى آن بحسب نفسالامر لازم مىآيد كه آن [قياسى] است كه مقدمات آن فىنفسه پذيرفته شدهاند و از نتيجه اقدم [و اعرف] مىباشند و اَمّا [دوم] قياسى كه بالقياس قياس است و آن [قياس] است كه مخاطب مقدمات آن را تسليم شده پس براى او نتيجه لازم است [نه فى نفسالامر].»
عبارات شيخ در اين قسمت واضح است و توضيحى نمىطلبد مگر اين نكته كه مراد شيخ از «وضع» قبول است، يعنى اگر شخص مخاطب مقدمهاى را پذيرفت و در آن، چند و چون نكرد پس آن مقدمه «موضوع» است. «اصل موضوع» هم قضيهاى است كه مورد قبول است و بر آن مطالبه دليل نمىشود.
وَ مِن العجائبِ أَنَّ السوفسطائىَّ الَّذى غرضُه المماراةُ يُضطَرُّ إِلى أَحدِ الأَمرين: إِمَّا إِلى السُّكوتِ وَ الإِعراضِ، و إمّا إِلى الإِعترافِ لامَحالةَ بأَشياءَ وَ الإِعترافِ بأَنَّها تُنتجُ عليه.
«از شگفتىها اينكه سوفسطايى كه هدفش جدال است به يكى از دو امر ناچار مىشود: يا اينكه سكوت كند و از مناظره روى برگرداند، و يا اينكه بناچار به چيزهايى اعتراف كند و اقرار كند كه آن چيزها عليه او نتيجه مىدهند.»
ناچار بودن سوفيست به اعتراف به اصل عدم تناقض و يا ترك ادعايش
شيخ مىفرمايد: سفسطهگر غرضش فقط بحث و جدل است و نه كشف واقع. چنين شخصى اگر در مقام بحث برآيد به يكى از دو چيز مجبور مىشود: يا بايد اصلا دست از ادّعايش بردارد و حرفى نزند زيرا كه اگر ادعايى را مطرح كند فوراً به او مىگويند: اين سخنى كه گفتى درست است يا نادرست؟ اگر نادرست است كه هيچ، و اگر درست است آيا مىتواند نادرست هم باشد؟ اگر گفت: نه، به او مىگويند: پس قبول دارى كه درستى و نادرستى با همديگر جمع نمىشوند يعنى استحاله تناقض را پذيرفتهاى. امّا اگر گفت: بله. مىگويند: خودت قبول كردى كه سخنت مىتواند نادرست هم باشد پس ادعايت را پس بگير. و بدينترتيبْ مغلوب مىشود.
و اَمّا كار دوّم كه در پيش روى سوفيست است اين است كه دست از ادعايش برندارد ولى بناچار بايد به امورى اعتراف كند و بپذيرد كه اين امور مورد اعتراف،