شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٩
صور مختلف انكار و يا تشكيك در اصل عدم تناقض
شيخ مىفرمايد: اگر كسى مفاد قضيه «اولىالاوائل» را انكار كند و نپذيرد، از چند حال خارج نيست: يا اينكه معناى قضيه فوق را درست فهم نكرده است يعنى مثلا موضوع يا محمول اين قضيه را درست تصور نكرده است ـ و به نظر مىآيد كه آن گروه از فلاسفه غربى كه منكر استحاله تناقضاند مثل هگل و پيروان او، همين وضع را داشتهاند يعنى آن تناقضى را كه ما در فلسفه محال مىشماريم، بگونه ديگرى تصور كردهاند و معنايى ديگر برايش در نظر گرفتهاند كه شامل تضاد هم مىشده است لذا آن را امرى ممكن دانستهاند ـ كه در مقابل چنين شخصى وظيفه فيلسوف آگاهى دادن است. او بايد شخص متحير و ناآگاه را متوجه معناى صحيح «تناقض» بكند تا از تحيّر و يا انكار دست بردارد.
و يا اينكه شخص مورد نظر ـ كه منكر قضيه اولىالاوائل است ـ در مواردى شبههاى برايش رخ داده و مثلا اشتباهى از نوع اشتباه لفظ با لفظ ديگر و يا اشتباه مفهوم با مصداق و يا اشتباه امر بالذات با امر بالعرض و امثال اينها برايش پيش آمده و در اثر اين اشتباه توهّم كرده كه هر دو طرف نقيض مرتفع شدهاند و يا اجتماع كردهاند. مثلا وحدتهاى هشتگانه يا نهگانهاى كه منطقدانان و فلاسفه براى دو طرف نقيض شرط دانستهاند، مورد غفلت قرار مىگيرند و به همين جهت، تناقض امرى ممكن جلوه مىكند. در چنين حالتى هم وظيفه تبيين و واضح كردن شرائط تناقض برعهده فيلسوف است تا جلوى اشتباه گرفته شود.
و بالأخره گاهى شخص از روى عناد و مكابره با حق، منكر قضيه اولىالاوائل مىشود. سركوبى چنين شخصى هم بر عهده فيلسوف است.
تنبيه غافل و تبكيت مغالطه كننده وظيفه عالم علوم طبيعى يا رياضيدان يا عالم