شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٦
الفاظ مورد استفاده در محاوره معانى متعددى دارند ـ و به اصطلاح مشترك لفظىاند ـ باز مىتوان بدو گفت: براى هركدام از اين معانى متعدد، لفظ جداگانهاى هم هست كه آن لفظ در برابر يك معنا قرار داده مىشود. پس باز مشكل جدّىاى در پيش رو نداريم.
شيخ براى توضيح بيشتر چنين ادامه مىدهد:
وَ إِذا كانَ الإِسمُ دليلا عَلى شىء واحد كالإِنسانِ مثلا فاللاإِنسانُ ـ أَعنى ما هو مُباينٌ للإِنسانِ ـ لا يدلُّ عليه ذلكَ الإسمُ بوجه من الوجوهِ، فالَّذى يدلُّ عليه إِسمُ الإنسانِ لايكُون الَّذى يدلُّ عليهِ إِسمُ اللاّانسانِ; فَإِن كانَ الإِنسانُ يَدلُّ عَلى اللاإِنسانِ فيكونُ لا مَحالةَ الإنسانُ وَ الحَجرُ وَ الزَّورقُ وَ الفيلُ شيئاً واحداً، بَل يدلُّ عَلى الاَْبيضِ وَ الاَْسودِ وَ الثَّقيلِ وَ الْخفيفِ و جميعِ ما هُو خارجٌ مِمّا دلَّ عليهِ إِسمُ الإِنسانِ. وَ كذلكَ حالُ المفهومِ من الأَلفاظِ هذهِ، فيلزمُ مِن هَذا أَن يكونَ «كلُّ شىء» و أَن يكونَ «و لا شىءَ مِن الأَشياءِ» نفسَه، و أَنْ لا يكونَ للكلامِ مفهومٌ.
«و هنگامى كه لفظ دلالت بر چيز خاصى بكند مثلا لفظ انسان، پس اين لفظ بر «لاانسان»، يعنى آنچه مباين با انسان است، به هيچ وجه دلالت نمىكند. آنچه لفظ انسان بر آن دلالت دارد، همان چيزى نيست كه لفظ «لاانسان» بر آن دلالت دارد. [به عبارت ديگر معناى انسان همان معناى لاانسان نيست.] اگر انسان دلالت بر «لاانسان» داشته باشد بناچار[علاوه بر]انسان، [بر] سنگ و زورق و فيل [هم دلالت مىكند يعنى همه اينها] يك چيز خواهند بود بلكه [همين لفظ انسان بايد] بر سفيد و سياه و سنگين و سبك و بر همه چيزهايى، كه خارج از مدلول لفظ انساناند، دلالت كند. حالِ مفهوم اين الفاظ هم همينطور است [يعنى مفهوم انسان غير از «لامفهوم» آن است يا غير از مفهوم لاانسان است] پس [از تفاوت نداشتن انسان با لاانسان]لازم مىآيد كه «همه چيز» همان «هيچ چيز» باشد، و اصلا كلام مفهومى نداشته باشد.»
وقتى شخصى متحير، كه قصد راهنمايى و رفع تحيرش را داريم، پذيرفت كه هر