شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٤
برخلاف نظر او نتيجه مىدهد[١] و اين كار هم به معناى مغلوب شدن اوست.
كيفيت برخورد با متحيّر در اصل عدم تناقض
وَ أَمّا المتحيُّر فعلاجُه حلُّ شبهِه[٢]، و ذلكَ لأَنَّ المتحيَّرِ لامحالةَ وقعَ فيما وقعَ فيه إِمّا لِمايَراه مِن تَخالُف الأَفاضلِ الأَكثرينَ، و يِشاهدُه مِن كونِ رأىِ كلِّ واحد مِنهم مُقابلا لرأىِ الآخرِ الَّذى يجدُه قَرناً له، لايَقصُر عنهُ، فلا يجبُ عندَه أَن يكونَ أحدُ القولين أَولى بِالتَّصديق مِن الآخرِ; وَ إِمّا لأَنه سمعَ مِن المذكورينَ المشهورينَ المشهودِ لهم بِالفضيلةِ أَقاويلَ لَم يقبلْها عقلُه بِالبديهةِ كقولِ مَن قالَ: إِنَّ الشَّىءَ لايُمكنكَ أَن تَراهُ مرَّتينِ بل ولا مرةً واحدةً، و أَن لاوجودَ لشىء فى نفسهِ بَل بالإِضافهِ. فإِذا كانَ قائلُ مثلِ هذَا القولِ مَشهوراً بالحكمةِ لم يكنْ بَعيداً أَن يتحيَّر الشّادى لقولِه; وَ إِمّا لأَنّه قد اجتمعَ عندَه قياساتٌ متقابلةُ النتائِج ليسَ يقدرُ عَلى أَن يَختارَ واحداً مِنها و يُزيّفَ الآخرَ.
«و اَمّا متحير پس علاج [تحير] او به اين است كه شبهات او را حلّ كنيم، زيرا متحير در حالتى كه واقع شده [= حالت تحير] يا بخاطر تخالف افراد فاضل زيادى است كه مىبيند و مشاهده مىكند كه نظر هريك از آنان مخالف با نظر شخص ديگرى است كه همتاى اوست و از او چيزى كم ندارد. پس در نظر اين شخص [متحير]ضرورتى ندارد كه تصديق يكى از دو قول نسبت به ديگرى اولويت داشته باشد. و يا اينكه او [= متحير]از كسانى كه مشهورند و ديگران به فضيلت آنان شهادت دادهاند، سخنانى مىشنود كه عقل او بطور بديهى آنها را نمىپذيرد مثل سخن كسى كه گويد:
[١] ملاصدرا مىفرمايد: صاحب هر غرضى وقتى در باب هدف خويش سخن به ميان مىآورد، مىخواهد كه مطلوب و مقصود خويش را اثبات و خلاف آن را نفى كند يعنى ناچار است ثبوت چيزى را اعتراف و نفى امر مقابل آن را اقرار كند و نيز اعتراف كند كه با اثبات فلان امر، غرض او ثابت مىشود و اثبات با لااثبات منافات دارد. و هنگامى كه به امورى اعتراف كرد كه مطلوب او را نتيجه مىدهد، بايد به امورى نيز اعتراف كند كه عليه او نتيجه مىدهد يعنى ناچار است يا سكوت كند يا از بحث و گفتگو روى بگرداند يا اينكه اعتراف به اين گفته بكند. [تعليقات، ص ٣٩] [٢] در نسخه الهيات چاپ قاهره «شبهة» آمده ولى غلط است. صحيح آن «شبهه» است يعنى شبهههاى او. [م]. الهيات چاپ تهران هم «شبهه» دارد. [ص ٣٠٩] و در اين نسخه بجاى «فعلاجه»، «فخلاصه» دارد.