شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٨
در مىيابيم كه آن موضوعات از عوارض ذاتيه موضوع فلسفه اولى مىباشند.[١]
مثلا «جسم» موضوع علم طبيعى است پس در علوم طبيعى فقط از عوارض ذاتيه جسم بحث مىشود و اثبات وجود اجسامْ به عهده آنها نيست زيرا اثبات موضوع خارج از مسائل علم است لكن بايد توجه داشت كه همين «جسم بودن» از عوارض ذاتيه موضوع فلسفه اولى است چون مىگوييم: موجود يا ممكن است يا واجب، و ممكن الوجود يا جوهر است يا عرض، و جوهر يا جسم است يا غير جسم. پس بحث از جسم بودن بعضى از موجودات، بحثى از عوارض ذاتيه موجود مطلق است و اثبات محمولات و عوارض ذاتيه موضوع علمْ، از مسائل آن علم است كه بايد با برهانْ اثبات شود.
تا بدينجا جواب اول شيخ بود به اين اشكال كه چگونه موضوعات علوم در فلسفه اولى اثبات مىشود و خلاصه جواب اول هم آن بود كه موضوعات علوم ديگر وقتى در فلسفه مورد بررسى قرار مىگيرند، از محمولات و عوارض ذاتيه موضوع فلسفه خواهند بود. يعنى يك چيز در علمى موضوع است و همين چيز در فلسفه از عوارض ذاتيه موضوع آن (موجود) به شمار مىرود، لذا بحث از آن جزو مسائل فلسفه مىشود. در واقع در اين جواب، مقايسهاى بين فلسفه اولى از يك طرف و علوم ديگر از سوى ديگر، انجام مىگيرد.
ما «أيضاً» به بعد را جواب ديگرى تلقى مىكنيم كه در اين جواب اصلا مقايسهاى بين فلسفه اولى و علوم ديگر ضرورت ندارد[٢]. آن جواب اين است:
[١] مرحوم صدرالمتألهين جواب شيخ را چنين تقرير فرموده: اين امور، در ساير علوم موضوعاتاند ولى در اين علم عوارض ذاتيهاند چرا كه آنها احوال و اقسام موضوع اين علم [= فلسفه] مىباشند... پس موضوع بودن اين امور، نسبت به غير اين علم است و اگر اين علم در تحديد اين امور سخنى داشته باشد لازم نمىآيد كه اين علم [= فلسفه] از علوم جزئى گردد چرا كه اين علم [= فلسفه] در تحديد موضوع از آن جهت كه موضوعش است سخنى ندارد بلكه از آن جهت كه موضوع علم ديگرى است، دربارهاش گفتگو مىكند و نيز هنگامى كه اين علم [= فلسفه] بر موضوعاتى برهان مىآورد، از آن جهت نيست كه آنها موضوعات اين علم مىباشند بلكه از آن جهت است كه آنها عوارض ذاتيه و احوال موضوع [فلسفه] مىباشند گرچه نسبت به علوم ديگر موضوعات بحساب آيند. [تعليقات، ص ٤٢] [٢] بعضى از محشين معتقدند كه «أَيضاًو مابعد آن» تكميل جواب قبل است. براى نمونه بنگريد: ملا اولياء [الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٣١٢]