شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٣ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
«و آنان در چنين لغزشگاهى در افتادند به سبب جهلشان به اين حقيقت كه [عمل] اِخبار از معانىاى انجام مىگيرد كه وجودى در نفس دارند گرچه در اعيان معدوم باشند، و معناى خبردادن از آن معانى اين است كه اين معانى نسبتى با اعيان [خارجى]دارند. مثلا وقتى مىگويى: «قيامت موجود خواهد شد» قيامت و موجودشدن را فهمكردهاى و موجودشدن را كه در نفست موجود است، بر قيامتى كه در نفست تحقق دارد حمل مىكنى بدين صورت كه صحيح است كه معناى قيامت در معنايى ديگر، كه آن هم معقول است (يعنى در مفهوم زمان آينده) به معناى سوم، كه آن هم معقول است (يعنى به مفهوم وجود) متصف گردد. وضع در مورد [اِخبار از] ماضى هم به همين قياس است.»
اشارهاى گذرا به «وجود ذهنى»
شيخ در اين قسمت از سخنانش راز لغزش فكرى قائلين به اعميت شىء از موجود را بيان مىكند. شيخ سرّ اين لغزش را عدم ادراك وجود ذهنى مىداند.
گفتنى است كه مسأله وجود ذهنى و لوازم آن بطور مستقلّ در كتاب شفاء نيامده است و بعد از شيخ اين مسأله بطور مستقل در كتابهاى فلسفى جايى را بخود اختصاص داد. مثلا در كتاب اسفار[١] مسأله وجود ذهنى و متعلقات آن بخشى قابل توجه را اشغال كرده است. ولى شيخ در اين كتاب فقط بهمين اندازه كه در اينجا بدان اشاره شده، بسنده كرده است.
چگونه ادراك نكردن وجود ذهنى سبب اعتقاد به اين عقايد واهى شده است؟
شيخ معتقد است كه اگر قائلين به اعميت شىء از موجود ـ كه به اين عقايد هذيانى منتهى شدهاند ـ مىفهميدند كه در اِخبار در قضايا و در علم ما به اشياء، علم به معنا و مفهومى تعلق مىگيرد كه موجود در ذهن است[٢] هرچند در خارج وجودى ندارد و
[١] اسفار، ج ١، منهج سوم، فصل اول تا فصل پنجم (ص ٢٦٣ تا ص ٣٢٦). [٢] مراد شيخ از «معان لها وجود فى النفس وان كانت معدومة فى الاعيان» يا صرف موضوعات قضايايى از قبيل «قيامت برپا خواهد شد» است و يا اينكه مراد، مجموع دو جزء آن قضاياست.
اگر مراد صرف موضوعات باشد، اِخبار در آن قضايا عبارت خواهد بود از بيان نسبت موضوع با خارج و مطابقت موضوع با خارج. آنچه در اين قضايا معتبر است، مطابقت صورت موضوع آنها با ذات خودش است كه در خارج وجود دارد، بدون آنكه شىء ديگرى غير از موضوع دخالت در اعتبار اين قضايا داشته باشد. خارج هم ظرف خود اتصاف است نه ظرف وجود محمول.
به عبارت ديگر: [در اين قسم از قضايا] موضوع در خارج بگونهاى موجود است كه عقل مىتواند محمول را از آن انتزاع كند نه اينكه محمول هم در خارج در كنار موضوع وجود داشته باشد تا اينكه نسبت خارجيهاى تحقق يابد كه خارج ظرف وجود آن نسبت شود و معناى اِخبار، به مطابقت اين دو نسبت برگردد. خلاصه اِخبار در اين قضايا مفيد آن است كه مصداق محمول در اين قضايا فقط ذات موضوع است.
زيرا در قضاياى مختلف مصداق حمل متفاوت است.
(١) در بعضى قضايا مصداقِ حمل، ذات موضوع است بدون دخالت امرى ديگر. مثلا در حمل ذاتيات يك شىء بر آن و يا در حمل امور عدمى بر يك شى چنين است مثلا در «زيد انسان است» و يا «زيد كور است».
(٢) در بعضى قضايا مصداقِ حمل، ذات موضوع است به همراه مبدء محمول. مثلا در «جسم سفيد است» مصداق حمل جسم و سفيدى است.
(٣) در بعضى قضايا مصداقِ حمل، ذات موضوع است به همراه امرى ديگر. مثلا در «آسمان در بالاى زمين است».
معناى اِخبار در قضاياى قسم (١) مطابقت نسبت ذهنى با نسبت خارجى نيست چون اصلا نسبت خارجى در كار نيست بلكه معناى اِخبار در آنها مطابقت صورت ذهنى با آنچه در خارج است يعنى همان نفس موضوع، مىباشد. [پس طبق احتمال اول كه مراد شيخ از معانى موجود در ذهن و معدوم در خارج، همان موضوعات فقط باشد، بايد قضاياى قسم (١) را فقط در نظر داشته باشد.]
اگر مراد شيخ از معانى موجود در ذهن و معدوم در خارج مجموع دو جزء قضيه بوده باشد [يعنى احتمال دوم در سخن ايشان]، اطلاق اسم مخبر عنه بر اين معانى از باب اطلاق جزء است بر كل و قضيه هم مخصوص به قسم (١) نمىشود بلكه شامل هر سه قسم مىشود. [نراقى، شرح الهيات، صص ٨ ـ ٢٦٧]