شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٨ - وحدت واجب الوجود
الوجود]مىپردازد و تالى فاسد هريك از شقوق را برمىشمارد و چون همه شقوق احتمالى در باب كثرت واجب الوجود ابطال مىشود وحدت واجب اثبات مىگردد. كلام شيخ اين است:
وَ إلاّ فَليكُن كثرةٌ و يكونُ كلُّ واحد منها واجبَ الوجودِ، فَلا يخلو إمّا أَن يكونَ كلُ واحد منها فِى المعنى الّذى هو حقيقتُه لا يخالفُ الاخِرَ أَلبتّةَ أَو يُخالِفُه
«در غير اين صورت بايد كثرتى [در واجب الوجود] باشد[١] و هر يك از آنها واجب الوجود باشد كه وضع [از دو حال] خالى نيست: يا اينكه هر يك از آنها در معنايى كه حقيقت اوست با ديگرى مخالف نيست يا مخالف هست»
شيخ الرئيس مىفرمايد: اگر ادعاى واحد بودن واجب الوجود را نپذيريم، بايد بپذيريم كه در خارج واجب الوجودهاى متعدد وجود داشته باشند، حداقل دو واجب الوجود. حال سؤال اين است كه آيا اين دو واجب الوجود در چه امرى اشتراك و در چه امرى اختلاف دارند؟ زيرا اگر واجب الوجود دو تا شد بايد بين آن دو ما به الامتيازى تحقق داشته باشد.
بعضى همين نكته را نقطه شروع برهان براى اثبات وحدت واجب قرار دادهاند و گفتهاند: اگر هر يك از اين دو واجب الوجود مفروض با ديگرى ما به الاشتراك و ما به الامتيازى داشت پس هر دوى آنها مركّب مىشوند در حالى كه تركيب در ذات واجب محال است.[٢]
[١] گر چه شيخ تعبير «كثرة» را در اينجا بكار برده ولى بايد بدانيم كه مرادش «موجودات كثيرة» است يعنى اگر واجب الوجود واحد نباشد بايد موجودات كثيرى باشند كه واجب الوجودند. (م) [٢] در آثار متكلمين و بعضى از فلاسفه در مسأله وحدت واجب و اثبات آن به تركيب دو واجب مفروض از ما به الاشتراك و ما به الامتياز سخن بميان آمده ست.
براى نمونه بنگريد: فخز رازى، كتاب المحصل، ص١٨١ و نيز البراهين در علم كلام، ج١، صص٨ـ ٢٠٧
خواجه نصير طوسى، نقد المحصل، ص١٠٠
كاتبى قزوينى، كلمة العين (ايضاح المقاصد علامه حلّى)
بحرانى، قواعد المرام فى علم الكلام، ص١٠٠
قطب شيرازى، درة التاج، ج٥، صص٤ـ ٥٣
علامه حلّى، ايضاح المقاصد، ص٢١٩ و نيز كشف المراد، ص٢٩١ و نيز نهاية المرام، ج١، ص١٠١
و نيز انوار الملكوت، ص٩٥
ايجى، المواقف فى علم الكلام، ص٢٧٨
جرجانى، شرح المواقف ،ج٨، ص ٣٩
فاضل مقداد، ارشاد الطالبين، صص٥ـ٢٤٩
صدرالمتالهين، اسفار، ج١، صص٣٠ـ١٢٩