شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٠
اَمّا حل آنچه [= شبهههايى] كه در آنها فرو افتادهاند، يكى آن است كه فيلسوف به او [= شخص شاك] بفهماند كه مردم، انسان هستند نه فرشته. و با اين حال لازم نيست كه انسانها همه در رسيدن به حقّ يكسان باشند و لازم نيست كه اگر يكى [از آنها]در چيزى صائبتر است، ديگرى در چيز ديگر از شخص اوّلى صائبتر نباشد.»
پيشنهاد راههايى براى حلّ شبهات متحيرين و شكاكين
شيخ در مقام مواجهه با شكاك دو راه پيشنهاد مىكند و مىگويد: فيلسوف اولا بايد شبهاتى را كه باعث ايجاد شك در ذهن شخص شدهاند برطرف نمايد و در مقام بعد به اثبات ادعاى خود بپردازد. بنابراين شيخ راه اول را توضيح مىدهد و تبيين مىكند كه چگونه مىتوان شبهات را از ذهن شخص شكاك زدود.
ايشان مىگويد: در مقابل شكاك مىگوييم: اولا همه بزرگان علمْ انساناند نه فرشته[١]و به همين جهت مرتكب اشتباه مىشوند و معصوم از خطا نيستند. پس اختلاف بين بزرگان دليل بر غلط بودن همه علوم يا غيرقابل حل بودن يك مسأله نيست. ممكن است يكى از دو طرف يا هر دو طرف به اشتباه افتاده باشند. به علاوه ممكن است يكى از دانشمندان مثلا افلاطون در جايى حق با او باشد ولى در جاى ديگر حق با شاگردش ارسطو باشد. اينگونه نيست كه اگر كسى در بخشى از مسائل داناتر بود، در بخش ديگر، شخص ديگرى از او اعلم نباشد. پس اختلاف بين دانشمندان نبايد به شكاكيت منجر شود.
وَ أَن يُعرِّف أَنَّ أَكثَر المتفلسفينَ يَتعلَّم المنطقَ و ليسَ يَستعملُه، بل يعودُ آخرَ الأَمرِ فيه إِلى القريحةِ فيركَبُها رُكوبَ الرّاكضِ مِن عيرِ كفِّ عَنان أَو جَذبِ خطام.
«و [فيلسوف به شكاك] بفهماند كه بيشتر فلسفه خوانها منطق را ياد گرفتهاند ولى آن را بكار نمىگيرند بلكه در آخر كار به قريحه خود باز مىگردند و سوار بر آن مىشوند مثل سوار شدن كسى كه تاخت و تاز مىكند ولى عنان [مَركَب] را در دست ندارد و افسار آن را نمىكشد.»
[١] انسان، اگرچه از افاضل و حكماء باشد، جائزالخطاست و مثل فرشتگان و كسانى كه مشابه فرشتگاناند يعنى داراى قوه قدسىاند نيست چرا كه فرشتگان از جهان طبيعت و معدن تاريكىها مجردند و اين جهان است كه سرچشمه جهل مىباشد پس اگر حكيمى گاهى در خطا در غلطيد نبايد اين امر باعث شك در علوم يقينى گردد [صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٤٠]