شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
كيفيت اِخبار از معدوم
خبردادن يك فعاليت ذهنى است، چه لفظى بكار گرفته شود يا نشود. آنجا هم كه لفظى بكار گرفته مىشود در واقع با آن الفاظ حكايت از فعاليتى مىكنيم كه در ذهنمان واقع شده است. حقيقت خبر اين است كه در ذهن مفهومى را با مفهوم ديگر مرتبط مىكنيم. پس بايد دو چيز در ذهن انسان ثبوت داشته باشد تا يكى را موضوع و ديگرى را محمول قرار داده و آنها را به همديگر پيوند بزنيم.
اگر واقعيت اِخبار اين است، ديگر از معدوم مطلق نمىتوان خبر داد. چون اگر براى چيزى هيچ نحوه ثبوت و وجودى در نظر نگيريد چگونه آن را موضوع قرار مىدهيد؟! اِخبار قضيه است و قضيه بدون موضوع تحقق نمىيابد. مسلماً بايد موضوع قضيه در ذهن تحقق و ثبوت داشته باشد گرچه در خارج مصداقى هم نداشته باشد و يا اينكه موضوع الآن مصداقى ندارد ولى بعداً پيدا مىكند و يا اينكه موضوع حتّى در آينده هم مصداقى نخواهد داشت مثل امور ممتنع ولى در ذهن عنوانى مشير به آن وجود دارد.
اگر معدوم را شىء مىدانيم به همين لحاظ است كه در ذهن انسان موجود است و براى آن محمولى اثبات مىكنيم. معدومى كه نه در خارج و نه در ذهن ثبوت ندارد، شىء هم نيست و موضوع براى حكمى هم واقع نمىشود. چراكه اثبات محمول براى موضوع بمعناى وصفكردن موضوع است به صفتى. اگر خواسته باشيم صفتى را براى چيزى اثبات كنيم معنايش اين است كه اين وصف وجود للغير دارد پس بايد آن غير [= موصوف] تحقق داشته باشد تا اين وصف براى او تحقق و ثبوت پيدا كند.
با توجه به توضيحات فوق معلوم مىشود كه مىتوان پذيرفت كه براى معدوم در خارجْ محمولى، صفتى و حكمى ابراز كنيم ولى اين اِخبار و اثبات محمول نسبت به امرى است كه فقط در خارج معدوم است ولى در ذهن ثبوت دارد پس سخن قائلين به شيئيت معدوم تمام نيست چراكه آنها نمىخواستند معدوم خارجى را «مخبر عنه» بدانند بلكه معدوم على الاطلاق را شىء و مخبر عنه مىدانستند.
وإِنْ عُنِىَ غيرُ ذلكَ كانَ باطلا ولم يكنْ عنهُ خبرٌ أَلبتَّةَ، ولا كانَ معلوماً إِلاّ على أَنَّه متصوّرٌ فِى النَّفسِ فقط فأَمَّا أَن يكونَ متصوّراً فى النَّفسِ صورةٌ تُشيرُ إِلى شىء خارج فكَلاّ.