شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
موضوع هر علمى وجودش در آن علم مسلّم و مفروض است و اگر نياز به اثبات داشته باشد بايد در علمى كه تقدّم رتبى دارد اثبات شده باشد.
تا به حال مشخص گرديد كه «اسباب بما هى اسباب» نمىتواند موضوع فلسفه باشد. در عبارت بعدى شيخ به بررسى اين احتمال مىپردازد كه آيا هر يك از اسباب با عنوان خاص خودش مىتواند موضوع فلسفه باشد يا نه؟
و إذا كان كذلكَ فبيّنٌ أيضاً انَّه ليس البحثُ عنها من جهةِ الوجودِ الَّذى يخُصُّ كلَّ واحد منها، لأنَّ ذلك مطلوبٌ فى هذَا العلمِ.
«وقتى كه چنين است [كه وجود اسباب بما هى اسباب موضوع فلسفه نيست] پس روشن است كه نميتوان وجود خاص هر يك از علل و اسباب چهارگانه را موضوع فلسفه دانست چرا كه وجود خاص هر يك از آنها هم مطلوب و مسأله فلسفه مىباشد.»
بررسى اين ديدگاه كه «هريك از اسباب و علل خاص، موضوع فلسفه باشد»
يكى از احتمالات در نظريه «موضوع بودن اسباب قصوى براى فلسفه» اين بود كه هر يك از اسباب قصوى به لحاظ وجود خاص خودش موضوع فلسفه باشد.
با توجه به اشكالى كه شيخ بر احتمال قبلى (= احتمال اينكه اسباب بما هى اسباب موضوع فلسفه باشند) وارد كرد اين احتمال هم مردود مىگردد يعنى مىتوان گفت كه اگر هر يك از علل بعيده و اسباب قصوى را موضوع فلسفه بدانيم بايد در علمى وجود هر يك از اين اسباب اثبات شده باشد تا در فلسفه از عوارض ذاتيه آن بحث شود.
حال با توجه به مطلب اخير اين سؤال مطرح مىشود كه در چه علمى وجود علت فاعلى، وجود صورت، ماده، غايت و علت غايى اثبات شده است؟
مىدانيم كه در فلسفه است كه وجود اين علل اثبات مىشود. پس اگر چنين است نمىتوان موضوع فلسفه را هر يك از اسباب قصوى دانست زيرا اثبات موضوع علم جزو مسائل آن علم نيست.
گفتنى است كه صدرالمتالهين در تعليقاتش مدعى شده كه كلمه «فبين» در كلام شيخ را به صورت فعل ماضى مجهول بخوانيم[١] تا دلالت كند كه از ابطال فرض قبلى،
[١] تعليقات، ص ٧. البته ديگران هم سخنى مشابه سخن صدرالمتالهين دارند. [براى نمونه بنگريد: ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٠ ـ مرحوم شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٤٦.]بعضى هم اين سخن را به عنوان يك احتمال در كلام شيخ ابراز كردهاند. [نراقى، شرح الهيات، ص ٣٨.]