شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨١ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
«و اينكه هر حادثى سبب مىخواهد بيّن اوّلى نيست بلكه امرمشهورى است و تو تفاوت بين اوليات و مشهورات را قبلا دانستى. چنين هم نيست كه اگر امرى بنظر عقل نزديك به «بيّن بنفسه» بود مثل اين قضيه كه «هر حادثى مبدأ دارد» حتماً هم بيّن بنفسه باشد. مثلا بسيارى از امور هندسى در كتاب اقليدس قريب به بديهى است ولى [با اين حال] براى اثبات آنها برهان مىآورند.
اصل عليّت از اوليات نيست
شيخ در تكميل سخن خويش مىگويد: اصل عليت و اينكه امور حادث مبدئى دارند، از اوليات نيست بلكه از مشهورات است و بين اوليات و مشهورات تفاوتى است كه قبلا آن را دانستى.[١] گرچه بعضى از مشهورات قضايائى صادق هستند ولى به صرف شهرت آنها نمىتوان آنها را تصديق نمود چرا كه «ربَّ شهرة لا أصلَ لها» مشهورات صادق برهان دارند واگر خواسته باشيم آنها را به عنوان امرى غير قابل ترديد بپذيريم بايد برهان آنها در كنارشان ذكر گردد.
اگر امرى قريب به بديهى بود مثل اين سخن كه «هر امر حادثى مبدئى دارد»، چنين نيست كه بديهى و بيّن بنفسه و بىنياز از اثبات باشد.[٢] شيخ در اينجا به بعضى از مطالب هندسه اقليدس مثال مىزند كه آنها امورى قريب به بديهىاند با اين حال با برهان اثبات شدهاند. مثلا اين ادعا كه «مجموع دو ضلع يك مثلث بزرگتر از ضلع سوم مىباشد» قريب به بديهى است ولى در هندسه برهانى بر اين مطلب اقامه كردهاند.
[١] شيخ در مواضع متعددى به تفاوت اوليات و مشهورات پرداخته است. [براى نمونه بنگريد: الشفاء، المنطق، البرهان، ص ٦٥ تا ٦٧] [٢] مرحوم آقا حسين خوانسارى مىگويد: شيخ در اشارات [ج ٣، ص ٩٦] چنين گفته است: «هر چيزى كه نبود سپس بود شد بديهى در عقل است كه ترجح وجودش بواسطه سبب است و ممكن است عقل از اين امر بديهى غفلت كند» و سخن شيخ در اينجا با سخن او در اشارات منافات دارد و صواب همان است كه در اشارات گفته است. [الحاشيه، ص ٣٤] ايشان در ادامه مدعى شده كه اگر بداهت اين امر را نپذيريم، ديگر چگونه بيان برهانى براين امر مىتوان آورد؟ طالبين تفصيل را به ص ٣٤ و ٣٥ كتاب الحاشيه خوانسارى ارجاع مىدهيم. لازم به تذكر است كه در جواب سؤال وى كه «اگر اصل سببيت را بديهى ندانيم چگونه مىتوان آنرا اثبات كرد؟» مىتوان گفت كه حدّ وسط براى اثبات آن «محال بودن ترجّح بلا مرجح است يعنى اگر پديدهاى بدون سبب به وجود آيد لازمهاش اينست كه وجودش بدون مرجّحى رجحان يافته باشد يعنى در عين نداشتن رجحان، وجودش راجح باشد و اين تناقض است.