شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
علوم ديگر بجز الهيات و فلسفه اولى نمىتواند به اين امر بپردازد پس بايد وجود خدا مساله فلسفى باشد و نتيجه اين مىشود كه «وجود خدا» موضوع فلسفه اولى و علم الهى نخواهد بود.
و يكونُ البحثُ عنُه على وجهينِ: أحدُهما البحثُ عنهُ من جهةِ وجودِه، و الآخَر من جهةِ صفاتِهِ. و إذا كانَ البحثُ عن وجودِهِ فى هذا العلمِ لم يجُزْ أَن يكونَ موضوعَ هذَا العلمِ، فإِنَّه ليسَ على علم من العلوم إثباتُ موضوعِهِ، و سنُبيّنُ لكَ عن قريب أيضاً اَنَّ البحثَ عن وجودِه لايجوزُ أَن يكونَ إِلاّ فى هذا العلم،[١] إذ قدْ تبيَّنَ لكَ من حال هذا العلمِ أَنَّه بحثٌ عن المفارقات للمادّةِ أَصلا، و قد لاحَ لك فى الطَّبيعيّاتِ أَنَّ الإلهَ غيرُ جسم، و لا قوّةُ جسم، بل هو واحدٌ برى ءٌ عن المادّةِ، و عن مخالطةِ الحركةِ من كلِّ جهة. فيجبُ أَنْ يكونَ البحثُ عنهُ لهذا العلمِ.
«از دو جهت درباره خدا بحث مىشود يكى از جهت «وجودش» و ديگرى از جهت «صفاتش». چون كه در فلسفه اولى از «وجود خدا» بحث مىشود، ديگر نمىتوان «وجود خدا» را موضوع فلسفه اولى دانست چرا كه هيچ علمى وظيفه ندارد موضوع خودش را اثبات كند[٢] و بزودى نيز[٣] تبيين
[١] مرحوم خوانسارى از غياث الحكماء*
نقل مىكند كه ايشان گفته: بر ظاهر سخن شيخ دو اشكال وارد است: يكى اينكه موضوع فلسفه ـ همانطور كه بزودى تقرير مىشود ـ وجود است و چيزى كه موجود بودنش معلوم نيست، نمىتوان از او در اين علم بحث كرد. ديگر اينكه: بحث از وجود خدا در واقع بحث از اين است كه آيا خدا هم داخل در موضوع اين علم است يا نه و چنين بحثى نمىتواند از مسائل علم قرار گيرد. خود غياث العلماء از بعض المعاصرين پاسخى را نقل كرده است. مرحوم خوانسارى پاسخ مذكور را ناكافى بلكه نادرست مىداند و بطور مفصل به پاسخگويى از دو اشكال مىپردازد. براى پرهيز از تطويل، طالبين را به حاشيه ايشان ارجاع مىدهيم. [الحاشيه، ص ٢٤ تا ٢٦]
* (مراد مرحوم خوانسارى از عياث الحكماء، غياثالدين دشتكى (٩٤٨ هـ ق) است كه يكى از قديمىترين محشين شفاء است. [حامد ناجى اصفهانى، مقدمه بر الحاشيه خوانسارى، صص هشت و نه]
[٢] اينكه مىگوييم يك علم خود نمىتواند متكفّل اثبات وجود موضوعش باشد و يا اينكه يك علم جزئى نمىتواند وجود موضوع علم ديگر را اثبات كند، مقصود اثبات از طريق برهان است. در حقيقت معنى سخن اين است كه اين نوع برهان داخل در آن علم نيست بلكه داخل در فلسفه اولى است; اما [اثبات موضوع علم]از طريق تجربه، مطلب ديگرى است. آنچه از طريق تجربه اثبات مىشود از قبيل وجود فلان حيوان ذرهبينى يا فلان ميكروب يا فلان ستاره، مىتوان گفت داخل در هيچ علم جزئى نيست مثلا كشف وجود فلان ميكروب كه در بهداشت و بيماريهاى انسان مؤثراست، از آن جهت كه درباره تأثير اين حيوان ذرهبينى در بدن انسان بحث مىشود داخل در طبّ است و از آن جهت كه اثبات وجود يك حيوان مىشود داخل در فلسفه است;... امورى كه با تجربه اثبات مىشود ـ مانند امور حسى ـ در رديف مبادى فلسفه است نه در رديف مسائل فلسفه كه تنها درباره امور نظرى و غير بديهى بحث مىكند. در نظر فلاسفه.... تجربيات يكى از بديهيات ششگانه است پس به هيج وجه اثبات وجود يك ميكروب به وسيله تجربه يك مساله فلسفى به شمار نمىرود. [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، صص ١ ـ ٢٤٠]
[٣] شيخ قبلا تبيين كرده بود كه چون در علوم ديگر بحثى از وجود واجب نمىشود پس بايد در فلسفه اولى به اين امر بپردازيم حالا هم مىخواهد اثبات كند كه بايد بحث از «وجود واجب» در الهيات واقع شود ولى ازاين جهت كه بحث از واجب سب علم الهيات است نه با علم ديگر. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٠]