شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - تعيين موضوع فلسفه
الموجودُ فى أن ينقسمَ إِليها، إِلى انقسام قبلها، حاجةَ الجوهر الى إنقسامات، حتّى يلزمه الإِنقسامُ إِلى الإِنسانِ وغير الإِنسان.
«و بعضى از مطالب فلسفى امورىاند كه نسبت به موجود، شبه نوعاند مثل جوهر، كم و كيف; زيرا موجود براى تقسيم شدنش به امور مذكورْ احتياج به تقسيم قبلىاى ندارد آنگونه كه جوهر به تقسيماتى احتياج دارد تا اينكه به انسان و غير انسان تقسيم شود.»
بعضى از امورى كه در فلسفه مطرح مىشود نسبت به موجود ـ كه موضوع فلسفه است ـ شبيه انواع مىباشد. در اينجا بايد ديد كه چرا شيخ تعبير «كالانواع» يعنى شبيه انواع را بكار برده است و از تعبير «انواع» بهره نبرده است؟
پاسخ اين سؤال واضح است. چون «موجود» جنس نيست تا انواع داشته باشد. «موجود» معقول ثانى فلسفى است و از قبيل ماهيات نيست. مقولات عشر مثل جوهر، كم و كيف هم كه اجناس عاليهاند جنس بالاترى بنام «وجود» ندارند[١] كه بتوان گفت: هر كدام از مقولات عشر نوعى براى وجود است. لذا شيخ تعبير «انواع» را بكار نگرفت.
پس جوهر، كم و كيف و ساير مقولات عشر «شبيه انواع» براى موجود هستند، لذا در فلسفه بايد حقيقت اين امور تبيين شود و وجود آنها اثبات گردد.
شيخ در اينجا بيانى دارد مبنى بر اينكه جوهر و كم و كيف و مانند آنها از اقسام اوليه موجوداند[٢]، زيرا براى تقسيم موجود به اين امور محتاج نيستيم كه تقسيم
[١] صدر المتألهين فرموده: اجناس عاليه يعنى مقولات نسبت به طبيعت موجود بما هو موجود مثل نسبت انواع اولى ذاتى به جنس هستند ولى «وجود» شبيه جنس است چرا كه جنس و نوع و امثال اينها از معقولات ثانيهاى هستند كه در ذهن عارض ماهيات مىشوند حال آنكه وجود نه ماهيت چيزى است و نه ماهيت دارد. در عين حال وجود همانند جنس است كه داخل در حقيقت افرادى است كه متخالفه الحقايق مىباشند. [تعليقات، ص ١١]. مرحوم نراقى هم اين سخن رانقل كرده است. [شرح الهيات، ص ٧٠] ولى مرحوم خوانسارى بر سخن صدرالمتألهين ايراداتى دارد [الحاشية، ص ٧٢] [٢] بعضى گفتهاند: وجه اينكه مقولات را شبيه انواع براى موجود بحساب آوردهاند، شايد اين باشد كه در حدّ اسمى جوهر و عرض معناى وجود اخذ مىشود. مثلا جوهر را به «موجود لا فى موضوع» و عرض را به «موجود فى موضوع» تعريف مىكنند و يا اين دو را اينگونه تعريف مىكنند: جوهر ماهيتى است كه هرگاه موجود شود فلان است و عرض ماهيتى است كه هرگاه موجود شود فلان است. [براى نمونه بنگريد: قوام الدين، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨١.]