شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٦ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
تمام آنچه گفته آمد مربوط به اِخبار از امور مستقبل و آينده بود كه عيناً در مورد اخبار از امور ماضى و گذشته هم قابل اجرا است.
فبُيّنَ[١] أَنَّ المخبرَ عنه لابدَّ من أَن يكونَ موجوداً وجوداً مّا فى النّفسِ، وَالإِخبارَ فى الحقيقةِ هو عنِ الموجود فى النَّفسِ، و بالعرضِ عن الموجودِ فى الخارجِ. وقد فهمتَ الآنَ أَنَّ الشَّىءَ بماذا يخالفُ المفهومَ للموجودِ والحاصلِ و أَنَّهما مع ذلكَ متلازمانِ.
«پس آشكار شد كه بايد مخبر عنه موجود به وجود در نفس باشد و خبردادن حقيقتاً [و بالأصالة]از چيزى است كه در نفسْ وجود دارد و بالعرض از موجود در خارج مىباشد. حال فهميدى كه شىء در چه چيزى با مفهوم موجود و حاصل مخالف است و با وجود اين مخالفت [مفهومى]در تحقق خارجى متلازم مىباشند.»
چون شيخ در اينجا نتيجه مطالب گذشته را عرضه مىكند و اين مطالب قبلا توضيح داده شده، بنابر اين ما هم با توضيح تكرارى مطالب، اطناب بىمورد نخواهيم داشت و فقط دو نتيجهاى را كه شيخ از مطالب گذشته مىگيرد، براى تأكيد بر آنها تكرار مىكنيم.
١ـ اِخبار همان تشكيل دادن قضيه است و قضيه اثبات يك مفهوم ذهنى براى مفهوم ديگر ذهنى است. پس اِخبار حقيقتاً گزارش است از امور موجود در ذهن[٢] لكن
[١] در بعضى نسخهها، نسخه بدل «بيّن» تبيّن آمده است. [الهيات چاپ تهران، ص ٢٩٧]و در بعضى نسخهها نه به صورت نسخه بدل بلكه بصورت نسخه اصلى آمده است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٦٩.] [٢] در اينكه آيا مخبر عنه حقيقتاً موجود ذهنى است يا خارجى، اختلاف است و اين اختلاف فرع اختلافى است در اين امر كه آيا معلوم بالذات موجود ذهنى است يا خارجى، چرا كه مخبر عنه حقيقى همان معلوم بالذات است. هر كس كه معلوم بالذات را موجود ذهنى مىداند مخبر عنه حقيقى را هم موجود ذهنى مىداند مثل فارابى و ابوعلى سينا و تابعين اين دو. هر كس كه معلوم بالذات را موجود خارجى مىداند مخبر عنه حقيقى را هم موجود خارجى مىداند مثل فخر رازى و مير سيد شريف. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٧٠]
گفته شده كه نزاع بين اين دو گروه لفظى است چرا كه معلوم بالذات همان ماهيت معلوم من حيث هى است. دسته اول، كه معلوم بالذات را صورت ذهنى مىدانستند، مرادشان از صورت ذهنى همان ماهيت من حيث انها معلومة است و اطلاق صورت بر آن به حمل شايع است و اينكه از امر خارجى معلوم بودن را نفى مىكنند بخاطر اين است كه گاهى معلوم ما در خارج تحققى ندارد. دسته دوم، كه معلوم بالذات را امر خارجى مىدانستند، مرادشان از امر خارجى آن چيزى است كه مقابل صورت ذهنى من حيث انها متشخصة بتشخصات ذهنية است كه آن چيز همان ماهيت معلوم من حيث هى است. [نراقى، همان ]