شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٩ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
ممكن است كسى بگويد: محال هم همانند واجب است چرا كه محال همان امرى است كه تأكّد در عدم دارد. پس با اين فرض واجب بديهىتر از محال نيست.
پاسخ اين است كه چون وجود أَعرف از عدم است پس تأكد در وجود أَعرف از تأكّد در عدم خواهد بود. چرا وجود أَعرف از عدم است؟ چون هميشه عدم به نحوى تبعيت از وجود مىكند. توضيح اينكه: اول بايد چيزى باشد و ما تصوّرى از وجود داشته باشيم و بعداً عدم آن را تصور كنيم. اگر از اول عدم باشد (تعبيرِ «بودن» و «تحقّق عدم» تعبيرى مجازى و مسامحهاى است) اصلا ادراك و تصورى حاصل نمىشود بلكه اوّلا وجود ادراك مىشود و بعد با تعمّل ذهنى عدم هم ادراك مىشود.
پس تقدّم با ادراك وجود است و ادراك عدم به نحوى توقف و تبعيت از ادراك وجود دارد پس تأكّد در وجود هم مقدّم بر تأكّد در عدم است. از اينروست كه شيخ واجب را اصل قرار داده است.
براساس تقدّم مفهوم وجوب است كه امكان و امتناع را مىتوان اينچنين تعريف كرد: امكان يعنى وجوب نداشتن وجود و عدم. امتناع يعنى وجوب داشتن عدم. پس ديگر تعريف وجوب مأخوذ از امكان يا امتناع نيست تا دورى پيش آيد.
البته باز تأكيد مىكنيم كه حتى اينها هم تعريف حقيقى نيستند بلكه منبهات مىباشند.
وَ مِن تفهُّمِنا[١] هذهِ الأشياءَ يتّضحُ لكَ بطلانُ قولِ مَن يقولُ: إنَّ المعدومَ يعادُ لأنّه أَوّلُ شىء مخبر عنه بالوجود و ذلك أنَّ المعدوم إذا أُعيد يجبُ أَن يكونَ بينَه و بينَ ما هو مثلُه، لو وُجد بدلُه، فرقٌ فإن كانَ مثلَه إنّما ليس هو لأَنَّه ليسَ الَّذى كانَ عدمٌ و فى حال العدمِ كان هذا غيرَ ذلكَ فقد صارَ المعدومُ موجوداً عَلى النَّحوِ الَّذى أَومأْنا اليهِ فيما سلفَ آنِفاً.
«بعد از فهم اين مطالبْ بطلان قول كسى كه مىگويد: «معدوم اعاده مىشود» براى تو آشكار مىشود چرا كه اين سخن اوّلين اشكالش آن است كه خبرى است از معدوم به وجود [يعنى خبر دادهايد كه معدوم وجود دارد]. و دليل
[١] حق اين بود كه از «و من تفهّمنا ...» اول پاراگراف مىآوردند چرا كه بحث جديدى است.[م]
در بعضى نسخهها «تفهيمنا» ضبط شده است. [الهيات چاپ تهران، ص ٢٩٨ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٢٨٤ ـ صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٢٨] و ظاهراً اين نسخه اصحّ است. چون جمع كردن بين «تفهّمنا» و «لك» چندان سازگار نيست ولى «تفهيمنا» و «لك» كاملا سازگارند.