شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٢ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
لزوميه را عليت بين اشياء دانستهاند. آنها رابطه بين علت و معلول و يا دو معلول يك علت را لزوميه مىدانستهاند. در مورد علت و معلول، واضح است كه ارتباط، ارتباطى لزومى است. بين دو معلول يك علت هم، در سايه رابطهاى كه بين علت و معلول برقرار است، علاقه لزوميه تحقق دارد يعنى وقتى فرض گرفتيم كه علتى دو معلول دارد و علت معلول اول را ايجاد كرد، حتماً معلول دوم هم ضرورت وجود دارد چون علىالفرض معلول دوم هم ارتباط معلولى با همان علت ايجاد كننده معلول اول دارد. پس دو معلول يك علت هم بالضرورة با همديگر موجود مىشوند.
لكن بعضى ديگر مثل ابوالبركات بغدادى، فخر رازى و شيخ اشراق[١] معتقد شدهاند كه علاقه لزوميه منحصر در موارد ارتباط علّى ـ معلولى نيست بلكه بين دو امر متضايف هم علاقه لزوميه هست در حالى كه ارتباط علّى ـ معلولى بين آنها برقرار نيست. اتفاقاً در مورد دو متضايف استعمال تعبير «تكافؤ» بسيار رائج است. مىگويند: «المتضائفان متكافئان»[٢]
صدرالمتألهين و بعضى ديگر سعى كردهاند نشان دهند كه حتّى در مورد متضائفان هم كه علاقه لزوميه تحقق دارد به جهت آن است كه در بين متضائفان هم بنحوى رابطه علّيت حكمفرماست.
محشين و شارحان كلام شيخ در اينجا، انصافاً خوب مساله را باز كردهاند[٣] و اقسامى از تضايف را ذكر كردهاند. از جمله گفتهاند: گاهى تضايف را بين دو مضاف
[١] بنگريد: شيخ اشراق، منطق التلويحات، صص ٣ ـ ٩٢. [٢] براى نمونه بعضى از تعابير بزرگان منطق و فلسفه را مىآوريم.
من خواصّها [= الاضافة] ان كل مضافين فوجودهما معاً... يرجع كل واحد منهما على الاخر بالتكافؤ [فارابى، المنطقيات، ج ١، ص ٥٧] مشابه همين تعبير در سخن ابنسينا هم هست. [مقولات، منطق شفاء، ص ١٤٨]. در سخن ابن رشد هم هست. [تلخيص كتاب المقولات، ص ١١٠]
سهلان ساوى چنين گفته: من خواص المضاف التكافؤ فى لزوم الوجود و ارتفاعه... [البصائر النصيرية، ص ٦٦] مشابه همين تعبير در كلام شارح مطالع الانظار هم هست. [شمسالدين بن محمود بن عبدالرحمن الاصفهانى، شرح المطالع، ص ٢٣٣].
فخر رازى هم چنين گفته است: خواص المضافين... الاولى التكافؤ فى لزوم الوجود بالقوّة او بالفعل فى الذهن او فى الخارج و فى العدم ايضاً [المباحث المشرقية، ج ١، ص ٥٥٧]
[٣] بنگريد حواشى سليمان (الهيات چاپ تهران، ص ٣٠٠ و ٣٠١) و حواشى ملااولياء (همان، ص ٣٠١) و نيز تعليقه ملاصدرا (تعليقات، ص ٣٢) را.