شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩١ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
دهنده مسائل آن علم باشند. همانگونه كه همه امور مربوط به «صحّت بدن» در علم طب جمع شدهاند و «صحت بدن» كه مفهوم واحدى است موضوع علم طب قلمداد شده است گرچه موارد صحت با همديگر تفاوت بسيار دارند مثلا صحت چشم غير از صحّت گوش است. مفهوم وجود هم مشترك معنوى است و مىتواند موضوع فلسفه اولى باشد گرچه اين مفهوم متواطى نيست بلكه مشكّك است و مصاديق آن از موجود متناهى گرفته تا موجود نامتناهى بسيار با يكديگر تفاوت دارند.
وَ قَد يعسُرُ عَلينا أَنْ نُعّرِفَ حالَ الواجبِ والممكنِ والممتنعِ بِالتّعريفِ المحقَّق أَيضاً بل بوجه بالعلامةِ، وجميعُ ما قيلَ فى تعريفِ هذِه ممّا بلغك عَن الأَوّلين قد يكاد يقتَضى دَوراً.
«و همچنين بر ما دشوار است كه واجب، ممكن و ممتنع را به يك تعريف محقّق و درستى تعريف كنيم. بلكه مىتوان اينها را به علامت تعريف نمود و تمام آنچه در تعريف اين امور از گذشتگان بدست شما رسيده، مقتضى دور است.»
بداهت مفهوم واجب، ممكن و ممتنع
شيخ به مناسبت اينكه در اول اين فصل در باب بداهت مفهوم موجود و شىء مطالبى گفته است، به بعضى از مفاهيم بديهى كه در فلسفه اولى كاربرد دارند، مىپردازد. لذا فرمود: «ايضاً» يعنى همانطور كه موجود و شىء بديهىاند و تعريف حقيقى ندارند، اين سه تا يعنى واجب، ممكن و ممتنع هم تعريف حقيقى ندارند.
در فلسفه از واجب و ممكن به عنوان اقسام موجود بحث مىشود و در منطق از وجوب، امكان و امتناع به عنوان «موادّ قضايا» بحث مىشود.
از گذشتگان كلماتى به عنوان تعريف براى اين سه مفهوم بدست ما رسيده است كه نبايد آنها را تعريف حقيقى قلمداد كرد چرا كه آن تعاريفْ متوقف بر يكديگرند يعنى مشتمل بر «دور» مىباشند. بله مىتوان آن گفتهها را منّبهات و علامات نه تعاريف دانست.
و ذلكَ لأَنَّهم، عَلى ما مرَّلكَ فى فنونِ المنطقِ، إِذا أَرادوا أَن يَحدُّوا الممكنَ أَخَذوا فى حدِّه إِمَّا الضَّرورىَّ وإِمَّا المحالَ ولا وجهَ[١] غير ذلك، وَإِذا أَرادوا أَن
[١] در الهيات چاپ تهران، «لا وجه لهم غير ذلك» دارد كه آن نسخه بهتر است.[م].