شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٠
ساير موجودات وجودشان از خودشان نيست بلكه از غير است. ماسواى واجبالوجود «حق بالغير» و واجب «حق بالذات» است. همانطور كه وجود دو قسم است: وجود بالذات و وجود بالغير، حق هم دو گونه است: حق بالذات و حق بالغير.
ممكنات كه از خود وجودى ندارند «حق بالغير»ند يعنى در مقام ذاتشان حقّيّت ندارند. پس چه دارند؟ بطلان. بنابراين، ممكنات ذاتاً «باطل» مىباشند.
شعر معروف لبيد[١] كه «ألا كلُّ شىء ما خلا اللّهَ باطلٌ» معنايش همين است كه هر چيزى كه وجود فى نفسه ندارد «باطل» است و تنها خداى متعال كه وجودش از خودش است «حق» است.
به علاوه «حق» را اگر به معناى دومش يعنى به معناى وجود دائمى هم در نظر بگيريم، باز واجب بالذات «حق» است چون وجودش دائمى است و زوال ندارد.
وَ أمّا الحقُّ من قِبَل المطابقةِ فهو كالصّادقِ إِلاّ أَنَّه صادقٌ فيما أَحسبُ باعتبارِ نسبتهِ إِلى الأَمر و حقٌّ باعتبارِ نسبةِ الأمرِ إليه. و أَحقُّ الأَقاويل أَن يكونَ حقّاً ما كانَ صدقُه دائماً و أحقّ ذلكَ ما كان صدقُه أوّليّاً ليسَ لعلّة[٢].
«أمّا حق از ناحيه مطابقت [قول يا اعتقاد با خارج] مثل صادق است جز اينكه، به گمان من، [يك قول يا اعتقاد] صادق است به اعتبار نسبت آن با واقع، و حق است به اعتبار نسبت واقع با آن. سزاوارترين قولها به حق بودن آن قولى است كه صدقش دائمى است و [در ميان اقوال صادق دائمى]سزاوارترين آنها به حق بودن، آن قولى است كه صدق آن اوّلى باشد نه اينكه بواسطه علتى معلوم باشد.»
[١] لبيد بن ربيعه عامرى... [سروده] أَلا كلُّ شىء ما خلا اللّه باطلٌ و كلُّ نعيم لا محالة زائلٌ [يعنى] آگاه باشيد! هر آنچه جز خداوند است باطل است و هر نعمت، ناگزير زائل و نابود است. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را با شنيدن آهنگ ملكوتى و روحانى [اين شعر] نشاط و اهتزازى آسمانى نه زمينى و طرب و سرورى قدسى نه حسّى دست داد و فرمود: راستترين سخنى كه عرب گفته است گفتار لبيد است. اگر نشاط و گفتار نبوى پس از شنيدن مصراع دوم [اين] بيت واقع شده باشد مراد [از مصراع دوم] اين است كه گرچه نعمت بهشت جاودان است و ليكن خلود آن عَرَضى و به تبع عنايت ذاتى حق است. [بر گرفته از آيتاللّه جوادىآملى، رحيق مختوم، شرح حكمت متعاليه، بخش دوم از جلد اول، صص ٨ ـ ٣٧ (همراه با تصرف و تلخيص)] [٢] «بعلّة» به جاى لِعلّة. [م]