شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٠ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
چرا شيخ اضافه را امرى وهمى مىشمارد؟ چون ذات أب و ذاتِ إبن، هركدام داراى وجود خاصّى هستند و در هيچكدام يك امر عينى بنام ابوّت يا بنوّت، وجود ندارد، و اضافه ابوّت و بنوّت، امرى است كه عقل بين آنها لحاظ مىكند. ولى امرى عينى به نام ابوت يا بنوّت بر وجود آنها افزوده نمىشود. به همين جهت، شيخ در اينجا اضافه ابوت و بنوّت را امرى وهمى دانسته است.
وَ إِمّا يَكونا مُتكافِئَينِ مِن جُملةِ ما يكونُ الأَمرانِ ليسَ أَحدُهما علَّةً لِلآخَر و تكونَ العلاقةُ لازمةً لوجودِهما فتكونُ العلّةُ الأُولى لِلعلاقةِ هى أَمرٌ خارجٌ موجِدٌ لِذاتَيهما ـ على ما علمت ـ و العلاقةُ عرضيّةٌ، فيكونُ لا تكافُؤَ هناكَ إِلاّ بالعَرضِ المُباينِ أَو اللاّزمِ، و هذا غيرُ ما نحنُ فيه، و يكونُ لِلّذى بِالعرضِ علّةٌ لا محالةَ، فيكونانِ من حيثُ التّكافُؤ مَعلولَيْنِ.
«و يا اينكه آن دو [امرى كه معيّت عارضى دارند] متكافِىءاند ولى از زمره دو امرى هستند كه يكى از آنها علت ديگرى نيست و رابطه آنها رابطه ضرورى و لزومى براى وجودشان نمىباشد، پس علت اول براى رابطه بين آنها امرى است كه بيرون از آن دو شىء است و ذات آنها را ايجاد كرده است ـ همانگونه كه قبلا دانستى ـ و رابطه [بين اين دو شىء]هم عرضى است پس در واقع تكافؤاى تحقق ندارد مگر بالعرض، [حال يا به عرض]مباين يا [به عرض] لازم. و اين، غير از مورد بحث ما است [كه تكافؤ بالذات باشد] و آنچه بالعرض است بناچار علّتى دارد پس اين دو شىء از جهت تكافؤشان معلول [علت ثالثهاى]مىباشند.»
بررسى اين فرض كه هردو واجب مفروض معلول علت ثالث باشند
شيخ مىگويد: اگر فرض كنيم كه بين دو چيزى كه هيچيك علت براى ديگرى نيست، تكافؤاى برقرار است، اين تنها يك فرض دارد و آن هم جايى است كه هر دوى اينها معلول علت ثالثهاى باشند.
وقتى دو شىء معلول يك علت بودند، از اين جهت لازم مىآيد كه با همديگر معيت داشته باشند در حالى كه اگر هر كدام به تنهايى لحاظ شود اقتضاء معيت با ديگرى را ندارد. پس در واقع معيت دو معلول يك علت، امرى بالعرض خواهد بود نه بالذات. و در نتيجه، تكافؤ آنها هم تكافؤ ذاتى نخواهد بود بلكه بالعرض است. خواه