شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٨
نادرست كه هر لفظى بر هر چيزى دلالت كند و يا هر مفهومى بر هر مفهومى منطبق باشد] در مورد هر لفظ و هر مدلول لفظى صادق است و يا اينكه بعضى از اشياء [= الفاظ يا مفاهيم]اينگونهاند و بعضى چنين نيستند. اگر اين [مطلب نادرست] در مورد هر چيزى صادق باشد لازم مىآيد كه ديگر نه خطابى محقق شود و نه كلامى بلكه نه شبههاى تحقق يابد و نه حجّتى.»
شيخ در اواخر سخن قبلىاش گفته بود كه اگر لفظى مثل «انسان» بخواهد بر امورى كه «لاانسان» هستند دلالت داشته باشد لازم مىآيد كه «همه چيز» با «هيچ چيز» تفاوت نداشته باشد. حال ايشان در ادامه مىگويد: از شاك و متحير مورد نظر مىپرسيم: آيا در همه الفاظ مىتواند چنين باشد كه هم بر معناى خويش و هم بر نقيض معناى خويش دلالت داشته باشند و يا اينكه در بعضى الفاظ چنين وضعى ممكن است و در بعضى چنين نيست؟
اگر پاسخ دهد كه: در همه الفاظ و همه مفاهيمْ وضع از اين قرار است; يعنى هر لفظى دلالت بر هر معنايى دارد و هر معنا و مفهومى عين معنا و مفهوم ديگر است، ديگر جايى براى بحث و گفتگو باقى نمىماند. چون وقتى دو نفر بر سر مطلبى بحث و گفتگو دارند و يكى از آنها الفاظى را به زبان مىآورد، اگر قرار باشد كه الفاظ او بر هر معنايى دلالت داشته باشد يعنى هم بر امرى كه مورد قبول طرف مقابل است و هم بر نقيض آن، ديگر چگونه بحث محقق مىشود؟! در اين فرض، هر يك از دو طرف گفتگو، چگونه صحبت كند تا مطمئن شود كه طرف ديگر سخن او را فهم كرده و با آن سخن موافق است يا مخالف. در اين صورت، ديگر شبهه و لاشبهه مساوى مىشوند و حجت و لاحجت يكى مىشوند و ديگر نبايد استدلال كردن با استدلال نكردن تفاوتى ايجاد كند. پس باب گفتگو بسته خواهد شد.
وَ إِن كانَ فى بعضِ الأَشياءِ قَد تَتميّزُ الموجبةُ عَن السّالبةِ و فى بَعضها لاتَتميَّزُ، فحيثُ تتميَّز يكون لا مَحالةَ ما يدلُّ عليهِ الإِنسانُ[١] غيرَ ما يدلُّ عليه اللاّإِنسان، و حيثُ لا يتميّزُ مثلا كالأَبيضِ و اللاّأَبيض يكونُ مدلولُهما واحداً
[١] در بعضى نسخهها «مايدل عليه بالانسان غير مايدلّ عليه باللاإنسان» آمده و اگر باء بر سر انسان و لاانسان آمده باشد بايد «يدل» را به صورت مجهول بخوانيم و نه معلوم. [م] در نسخه چاپ تهران بر سر انسان و لاانسان باء داخل شده است. [ص ٣٠٩]