شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - تعيين موضوع فلسفه
موضوع فلسفه بحساب نمىآيد چرا كه موضوع فلسفه، مطلق موجود است نه بعضى از موجودات.[١]
از يك نظر مىتوان گفت كه بحث از مبدء داشتن بعضى موجودات و يا بحث از مبدء بودن بعضى از موجودات نسبت به بعضى ديگر، در واقع، بررسى اقسام موجود است بدين معنا كه گويا گفتهايم بعضى از موجودات مبدء و علت هستند و بعضى ديگر ذى المبدء و معلول، و اين تقسيم از تقسيمات اوليه موجود است و جا دارد كه در فلسفه مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد.
بل إنَّما يبحثُ عن مبادئبعضِ مافيهِ كسائرِ العلومِ الجُزئيّةِ; فَإِنَّها و إِنْ كانَتْ لا تُبرهِنُ على وجودِ مبادئها المشتركةِ، إذ لَها مبادىءُ يشتركُ فيها جميعُ ما ينحوهُ كلُ واحد منها، فإِنَّها تُبرهن على وجودِ ما هو مبدأٌ لِما بعدَها من الأُمورِ الَّتى فيها.
«بلكه فلسفه فقط از مبادى بعضى از موجودات بحث مىكند همانگونه كه جميع علوم جزئى چنيناند كه گر چه بر وجود مبادى مشترك بين همه علوم برهان نمىآورند، ولى اين علوم جزئى هم مطالبى را اثبات مىكنند كه حكم مبدء براى مسائل بعدى دارد».
تا بحال معلوم شد كه در فلسفه از مبادى كل موجودات بحثى بميان نمىآيد بلكه بعضى از موجودات داراى مبدء هستند و در فلسفه هم از مبادى اين بخش از موجودات بحث مىشود.[٢]
[١] صدرالمتألهين پاسخ دوم شيخ را كه با عبارت «ثم االمبدأ...» شروع مىشود قبول ندارد و سخنانى دارد كه از سوى مرحوم خوانسارى و نراقى مورد خدشه واقع شده است. مقايسه كنيد تعليقات صدرالمتألهين [ص ١٢]را با حاشيه خوانسارى و شرح نراقى [الحاشية ص ٨٣ تا ٨٥ ـ شرح الهيات ص ٩١ تا ١٠١] [٢] ملاصدرا در اينجا مطلب ديگرى را اضافه كرده است و آن اينكه «گاهى بحث از مبادى مشترك تمام افراد موضوع هم بميان مىآيد لكن نه از جهت حقيقت مشترك بين موضوعات مسائل. مثلا در كتاب الحيوان بحث از مبادى مشترك براى هر فرد حيوان مطرح مىشود مثل اينكه آيا هر حيوانى از مثل خودش متولد مىشود يا از غير مثل خودش؟ يا اينكه هر حيوانى مبدء حركت ارادى دارد و اين مبدء جزئى از اجزاء هر حيوان است. ولى مبدء حركت ارادى جزء براى حيوان بما هو حيوان نيست تا اينكه كسى بگويد از مبادى موضوع من حيث هو موضوع، در علم بحث شده در حالى كه بايد در علم از احوال موضوع بحث شود. [تعليقات، ص ١٢] در اينجا مرحوم خوانسارى تفصيلا به نقد كلام ملاصدرا پرداخته است. طالبين را به حاشيه ايشان ارجاع مىدهيم. [الحاشيه، صص ٢ ـ ٩١]