شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٣ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
وجه آن لازم است كه مفردات اين تركيب معنا شوند. بدين منظور، از معناى «طبيعت» آغاز مىكند.
گفتنى است كه شيخ در كتاب الحدود يا رسالة الحدود چندين معنا براى طبيعت ذكر كرده است:[١]
معانى «طبيعت» در فلسفه
١ـ مبدء حركت ٢ـ عنصر ٣ـ صورت ذاتى ٤ـ حركت ناشى از طبيعت ٥ـ مزاج و حرارت غريزى ٦ـ نفس نباتى.
معناى مشهور طبيعت همان مبدء حركت و سكون است. اين معنا شامل ذات جسم يا هيولاى آن نمىشود بلكه فقط شامل حيثيت مبدء و منشأ حركتبودن مىشود كه آن را به صورت نوعيه نسبت مىدهند.[٢]
آيا مراد از طبيعت، در تركيب «مابعدالطبيعه» كدام معناى آن است؟
شيخ مىگويد مراد از طبيعت در اينجا تنها «مبدء حركت و سكون» نيست بلكه مراد مجموعه سه امر است: يكى خود جسمى كه از ماده حادث شده و متحرك است، ديگرى قوهاى كه منشأ حركت است و سومى اعراضى كه عارض آن جسم مىشوند.
به تعبير سادهتر مراد از طبيعت، مجموعه موجودات عالم اجسام است خواه خود جسم باشد، خواه قواى جسم و خواه اعراض جسم. همه اينها روى هم «طبيعت» به معناى مورد نظر ما در تركيب «مابعدالطبيعه» است.
در اينجا شيخ سخن از «شىء حادث از ماده» بميان آورد زيرا فلاسفه معتقدند كه هر چيزى كه در عالم جسمانى، چه عنصرى و چه فلكى، وجود دارد مسبوق به هيولى يا ماده است حتى اجسام فلكى هم هيولاى مخصوص به خود دارند. ولى هيولاى آنها تنها تقدّم رتبى دارد برخلاف پديدههاى عالم عناصر كه مادّه آنها علاوه بر تقدّم رتبى، تقدّم زمانى هم دارد.
توجيه شيخ براى معناى مورد نظرش از «طبيعت»
شايد كسى بر شيخ اشكال كند كه به چه مجوّزى طبيعت را بر اين معناى خاص ـ مجموع مركب از جسم و قوه و اعراض ـ حمل كرده است.
[١] ر. ك به حدود يا تعريفات، ص ٢٥ از ترجمه و ص ٢١ از متن عربى. [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٣٧، نراقى، شرح الهيات، ص ١٦٤] [٢] ملاصدرا، تعليقات، ص ١٩ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ١٦٤.