شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٢ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
لكن بايد توجه داشت كه اين دگرگونيها ضربهاى به فلسفه قبل از علم نمىزند يعنى در مثال بالا اين ادعا كه «از بىحجم، حجمى برنمىآيد» باز هم پابرجاست. زيرا قواعد اصلى فلسفه ـ يا فلسفه قبل از علم ـ مبتنى بر بديهيات اوليه و وجدانيات است كه از دگرگونيهاى علوم تجربى بركنارند.
خداشناسى; مستقل از علوم طبيعى
در پايان نكتهاى را خاطرنشان مىكنيم و آن اينكه: «خداشناسى» را نبايد جزو فلسفه اولى دانست. «خداشناسى» و الهيات بالمعنى الاخص علمى جداى از فلسفه اولى يا الهيات بالمعنى الاعم است. در عين حال سخنى كه در باب فلسفه اولى گفتيم در مورد الهيات بالمعنى الاخص هم صادق است يعنى مسائل اصلى خداشناسى را مىتوان مستقل از طبيعيات اثبات نمود همانگونه كه شيخ هم فرمود كه براى اثبات واجب الوجود از برهانى مىتوان بهره گرفت كه هيچ احتياج و توقفى نسبت به مسائل طبيعيات نداشته باشد و مرادش همان برهان صديقين بود.
ورود به بحث در باب اسم يا اسامى فلسفه
وأما إسمُ هذا العلمِ فهو أَنَّه: «ما بعدَ الطبيعة». ويُعنى[١] بالطّبيعةِ لاالقوّةُ الّتى هى مبدأُ حركة وسكون، بل جملةُ الشّىءِ الحادثِ عن المادّةِ الجسمانيّةِ وتلكَ القوّةِ والأَعراضِ. فقد قيلَ إِنَّه قد يُقال «الطبيعةُ» للجِرمِ الطَّبيعىِّ الّذى له الطّبيعةُ. والجِرمُ الطَّبيعىُّ هو الجِرمُ المحسوسُ بما لهُ من الخواصِّ والأعراضِ.
«و اما اسم اين علم، «ما بعد الطبيعه» است. مراد از طبيعت نه فقط قوهاى است كه مبدأ حركت و سكون است بلكه جملگى شئ پديدْ آمده از ماده جسمانى و قوه مزبور و اعراض جسمانى است. گفته شده كه گاهى «طبيعت» به جرم طبيعىاى كه داراى طبيعت است هم گفته مىشود و جرم طبيعى همان جرم محسوس به همراه خواص و اعراضش مىباشد.»
از اينجا شيخ مىخواهد به مطلب سومى كه در اين فصل مىخواست مطرح كند يعنى «اسم اين علم» بپردازد.
ابتداءً مىفرمايد كه اسم اين علم «مابعدالطبيعه» است. براى توضيح اين اسم و
[١] در اكثر نسخهها بجاى «يُعنى»، «نعنى» آمده است. [الهيات چاپ تهران، ص ٢٨٦ ـ تعليقات ملاصدرا، ص ١٩ ـ الحاشيه خوانسارى، ص ١٣٧ ـ شرح الهيات نراقى، ص ١٦٤]